فايز شد ، بسبب فساد آب و هواى آنجا امزجهء جميع اهل بدرقه از تب و لرزه بناخوشى رسيد ، انتظام قافله آنچنان از دست رفت كه يكى از ديگرى در آن غريب الوطنى خبرى نمىگرفت ، به همان عالم هراسانى بعضى بسوى بغداد شريف شتافتند ، و برخى به راه نجف اشرف افتادند ، بينش هم به آن بيمارى مبتلا گشته ، بعد خرابى بصره زودازود به نجف اشرف رسيد ، و تا يك هفته در آن سرزمين اقامت گزيد ، چون در آنجا كسى را پرسان حال خود نيافت ، بجانب كربلاى معلى شتافت ، روزى كه در آن بقعهء متبركه بار گشود ، نقد جان را نثار آن آستان غربت نشان نموده در صحن روضهء مباركه بياسود ، آرى مضمون اين بيتش :
بينش به كربلاست به ياد تو يا حسين * پابند گرچه هست به هندوستان هنوز
كه از غزليات طرحى مشاعرهء اعظم است ، بصداقت رسيد ، و قصهء مشهورهء عرفى را مطابق گرديد .
[ مشاعرهء اعظم ]
تذكرهيى مسمى به اشارات بينش بتأليف درآورده و اكنون آن رساله در مطبع سركارى بقالب طبع درآمده .
توتياى كلامش در چشم دقيق نظران چنين بينش مىافزايد « 1 » :
شمعيست فروزنده رخت بزم صفا را * عكس تو بود مردم چشم آينهها را
تير تو گذشت از دل من زخم عيان نيست * كشتى بادايى كه خبر نيست قضا را
* * *
جا نموديم در دلش چو غبار * شد بمعراج خاكسارى ما
بخموشى ز بسكه خو كرديم * لب گوياست زخم كارى ما
* * *
هامش
( 1 ) - مؤلف در دنبال پارهيى از اشعار بينش انتقادات و اعتراضات بعضى از همطرحان او را هم مذكور داشته ، و چون نمودارى از محفل مشاعرهء پارسىگويان هند در قرن سيزدهمست و خالى از لطفى نيست ، همه را عينا درج مىكنم .