تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
نگار مست من از حال كس نمىپرسد * گلست و هيچ ز احوال خس نمىپرسد عجب نباشد اگر ياد من نكرد حبيب * زمانه‌ايست كه كس حال كس نمىپرسد
* * *
عجب گر از طواف كعبه عاشق [ . . . ] * مگر [ . . . ] مجنون بگرد محملى گردد »
« عرفات ، برگ 564 » مؤلف عرفات ترجمهء فخرى را در دو جا مذكور داشته و ندانسته است كه اين هر دو يكيست :

سلطان محمد بن اميرى المدعو بفخرى

« زبدة المؤلفين ، عمدة الفصحا سلطان محمد بن اميرى المدعو بفخرى بسيار خوش‌طبيعت و فاضل بوده ، تا زمان شاه‌طهماسب در عرصهء وجود باقى بوده ، و وى مترجم مجالس النفائس امير عليشيرست ، چون آن نسخهء شريفه به زبان تركى تأليف يافته بوده ، وى ترجمهء آن نمود تا فايده‌اش اعم و اتم گردد ، و خود نيز بر آن الحاقات نموده و بنده بر آنجا گرديده‌ام ، و بعضى از متوسطين شعرا كه اينجا مذكور ساخته از آن عرصات جلوه داده‌ام ، در ابتداى كلام بتعريف همان ترجمه گفته است : و له
اين پيكر انگيخته از كلك خيال * واقع شده پاك و صاف چون آب زلال مانند نگاريست بر اهل كمال * سر تا قدمش لطافت و حسن و جمال
* * *