تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
آنچه زو آسود جانم زخم جانان منست * وانچه دل بگشاد ازو چاك گريبان منست دوستى دانند ياران منعم از جانان ولى * اين سخن هركس كه گويد دشمن جان منست
* * *
چو ترك مهوش من روى در نقاب گرفت * فغان ز شهر برآمد كه آفتاب گرفت
* * *
دل در خم آن زلف گره‌گير فتادست * ديوانهء بيچاره بزنجير فتادست گويند كه تدبير خلاص غم خود كن * تدبير چه سازم كه ز تقدير فتادست
* * *
از هر دوجهان ديده برويت نگرانست * يك ديدن روى تو به از هر دوجهانست گفتم كه مريض تو ندارد سر بهبود * در خنده شد و گفت كه بهبود در آنست »
« عرفات / 564 » « منفرد زمان ، محقق دوران ، استاد الكلام ، ازهد الزهّاد مولانا فردى تربتى از افاضل صاحب‌حال و اكابر صاحب كمال است ، كليات اين فردى را ديده‌ام ، وى هشتاد سال قبل ازين كه سال هزار و بيست و اندست ، در عرصهء حيات بوده ، اقسام سخن گفته ، چندين مثنوى پرداخته در تصوف بسيار صاحب‌حال و باكمال است ، اشعار او همه پخته و سنجيده و وسط مايل با على است ، يكدست و هموار حرف مىگويد ، و چندين فردى ديگر بجز وى در عرصه بوده‌اند ، و از جملهء اشعار اوست :
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 427 | أحمد گلچين معانى