شه آسمان چتر انجم سپاه * مه اوج اقبال طهماسب شاه « 1 »
فرازندهء رايت عدل و داد * نوازندهء نوبت كيقباد
. . . . . فراز و نشيب * زبانيست گويا به حرف نهيب
چنان . . . . . برآورد دست * كه در ساز ناهيد آمد شكست
ز بس كو ببخشيد گوهر بكس * به پيچيد بر خويش دريا كه بس
در خاتمهء كتاب خويش در آن نسخه آورده است : قال
يا رب كه جهان خوش بلقاى تو بود * تا دور سپهرست بقاى تو بود
هرجا كه حديثى بزبانى گذرد * ختم سخن آن به كه دعاى تو بود »
« عرفات / 553 »
اميرى خراسانى
تقى اوحدى ترجمهء پدر فخرى را هم در تذكرهء خود آورده و اينست : « اختر برج عالىمكانى ، گوهر درج كامل بيانى مولانا اميرى خراسانى از اعيان و اكابرست ، گويند به نسبت امارت اميرى تخلص كرده ، مولد وى هرات است ، و والد ملا فخرى صاحب تحفة الحبيب است ، نقلست كه شاه اسماعيل بعد از تسخير ، هرات را بوى و دورمش خان سپرد ، و ايشان بغايت خوش سلوك كردند ، اما اميرى از افاضل مقرر و اماجد مشتهرست ، بسيار خوشطبع و فهيم و حكيم و دانا بوده و با بدر الدّين هلالى و عبد اللّه هاتفى و ديگر اعزّه هميشه مخصوص افتاده ، او راست :
جاى جز ميخانه خوش نايد من ديوانه را * زان كه پريار موافق يافتم ميخانه را
هامش
( 1 ) - اين ابيات مثنوى كه در مدح شاهطهماسب گفته شده است ، همچنين رباعيى كه مؤلف عرفات از پايان لطائفنامه نقل كرده ، در لطائفنامه چاپ طهران نيست .