تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
جا كن درون دل كه ازين خوب‌تر شوى * تو قطره‌يى چو در صدف آيى گهر شوى
* * *
خستهء چشم و لبت گردم كه در تبهاى شوق * اين مرا چندانكه به مىكرد ، آن بيمار داشت من ز ذوق وصل مردم تا غم هجران رسيد * نيك مردم ور نه آن بىرحم با من كار داشت
* * *
خيال خال لب او مكن كه دانهء دردست * چو بر زمين دل افتد فغان و ناله برآيد
* * *
عالم بسوخت از غم و دل بر منش نسوخت * دل سوختم ز بهر وى و دامنش نسوخت خوارى نگر كه از پس مرگ استخوان من * برداشت گلخنى و ز تف گلخنش بسوخت
* * *
تا كى ز قاصد تو بگوشم سخن رسد * كى باشد آنكه مژدهء وصلت به من رسد تا كى ز اشتياق تو جانها رسد بلب * وقتست كز وصال تو جانها بتن رسد
* * *
ناديده ما ز يار وفايى نمىرويم * ور هم رسد جفا ، بجفايى نمىرويم هرجا كه مىرويم ديار حبيب ماست * ما از ديار عشق بجايى نمىرويم فردى بهشت ما سر كوى محبتست * زين آستان به كهنه‌سرايى نمىرويم
* * *