تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
ارزنده بعللى كه بر بنده مجهولست ناتمام ماند و بقيهء آن بطبع نرسيد ، اميد كه از وقفه و تعطيل درآيد . ترجمهء مؤلف : آذر بيگدلى ترجمهء حال و منتخبات مفصل اشعار خود را در آتشكده آورده است ، و خلاصهء آن اينست كه عبد الرزاق بيگ مفتون دنبلى نوشته است :
هامش
بقيهء حاشيه از صفحهء قبل در ذيل نام همايون پادشاه مىنويسد كه : اين قطعه را در حين ورود به ايران موزون نمود و به خدمت شاه‌طهماسب فرستاد :پادشاها خسروا عنقاى عالىهمتم * قلهء قاف قناعت را نشيمن كرده است روزگار سفلهء گندم‌نماى جوفروش * طوطى طبع مرا قانع بارزن كرده است دشمنم شيرست ، عمرى پشت بر من كرده بود * اين دم از راه عداوت روى بر من كرده است دارم اكنون التماس از شاه تا با من كند * آنچه با سلمان على در دشت ارژن كرده است( ص 100 ) ابيات مزبور قسمتى از يك قطعهء سلمان ساوجى است كه همايون پادشاه مناسب حال خود يافته و با تصرفاتى بدان استشهاد كرده است ، تمام قطعهء سلمان كه در نسخه‌هاى خطى ديوان او مندرج است اينست :خسرو عادل علاء الدّين و الدنيا على * اى كه گردون طوق امرت عقد گردن كرده است شمه‌يى از رنگ و بوى مجلس اخلاق تست * آنچه گلها را صبا در جيب و دامن كرده است روح ملك از شمع راى تست و رايت بارها * اين سخن با آفتاب و ماه روشن كرده است در صف هيجا درفش ديده‌دوزت از نهيب * مويها را بر تن بدخواه سوزن كرده است از شكوه نعل گلگون باره‌ات صد بار كوه * صد ره خارا چو گل صدپاره بر تن كرده است كان ز دستت خاك بر سر مىكند يعنى كه او * آب دريا برد و قصد خون معدن كرده است چشم درع از طعن رمحت خون اگر گريد رواست * زان زبان‌بازى كه او با درع و جوشن كرده است خسروا عمريست تا عنقاى عالىهمتم * قلهء قاف قناعت را نشيمن كرده است روزگار خائن گندم‌نماى جوفروش * طوطى طبع مرا قانع بارزن كرده استبقيهء حاشيه در صفحهء بعد
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 13 | أحمد گلچين معانى