« بكثرت شعر او شاعرى نيامده ، اما اكثر آنها چه كه بالتمام بتحليل رفته ، غرض منتخب هريك را هرجا ديده جمع و درين نسخه ثبت نمود » و حال آنكه هيچيك از آنها را نديده بوده و اسامى دواوين ضميرى را هم كه از خلاصة الاشعار بدون ذكر مأخذ نقل كرده با اشتباهات و اختلافات ذيل است :
جنة الاخيار ( حسنة الاخبار ) قدس خصال ( قدس خيال ) انيس الليال ( انيس - اللئالى ) ترانهء وصال ( بدايت وصال ) احياى كمال ( منتهاى كمال ) و سه كتاب ديگر او بنامهاى : مجموعهء اجلال و صحايف اعمال و اصداف لآل را از قلم انداخته است .
آذر بيگدلى تذكرهء دولتشاه و تحفهء سامى و هفت اقليم و عرفات العاشقين را هم در دست داشته و از آنها نيز استفاده كرده است .
از بهارى هرموزى پيش از آذر هيچ تذكرهنويسى جز صاحب خلاصة الاشعار ذكرى نكرده است :
وى مىنويسد : « نوروز شاه « بهارى » تخلص چند سال حكومت هرموز بوى تعلق داشت ، بزرگى خوشطبع و كامكار و شجاعى تيزچنگ و چابكسوار بوده ، در كماندارى و چابكسوارى از اكثر چابكسواران در پيش ، و آبا و اجداد وى بحكومت آن ولايت منسوب بوده ، و در شهور سنهء 956 از دار فنا بدار بقا انتقال نموده ، و اين چند بيت از اشعار او بكمينه رسيده و درين خلاصه ثبت گرديد :
انتخاب اشعاره
دلا از يك نگه بر باد دادى خان و مان خود * نصيب كس مبادا آنچه خود كردى بجان خود
من و جور و جفاى او ، عذاب خود مده ناصح * ترا خود نيست سودى ، راضيم من از زيان خود
نخواهم التفاتى را كزان بينم پشيمانت * بگرد اول بگرد خاطر نامهربان خود
* * *