تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
و نظامى گفت :
سخن‌گوى پيشينه داناى طوس * كه آراست روى سخن چون عروس
و چند بيتى از نظم فردوسى در دو طرف ستايش و نكوهش آرم در ستايش محمود گفت :
ز يزدان ابر شاه باد آفرين * كه نازد به او تاج و تخت و نگين جهان‌دار محمود شاه بزرگ * به آبشخور آرد همى ميش و گرگ جهان‌آفرين تا جهان آفريد * چو او مرزبانى نيامد پديد چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره محمود گويد نخست به بزم اندرون آسمان وفاست * به رزم اندرون شير جنگ‌آزماست به تن ژنده پيل و به جان جبرئيل * به كف ابر بهمن به دل رود نيل
و در نكوهش محمود گفت :
ايا شاه محمود كشورگشاى * ز كس گر نترسى بترس از خداى مرا سهم دادى كه در پاى پيل * تنت را بسازم چه درياى نيل نترسم كه دارم ز روشن‌دلى * به دل مهر آل نبىّ و ولىّ به دانش نبد شاه را دستگاه * و گرنه مرا برنشاند بگاه اگر شاه را شاه بودى پدر * به سر برنهادى مرا تاج زر و گر مادر شاه‌بانو بدى * مرا سيم و زر تا به زانو بدى چه اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نام بزرگان شنود
ز بداصل چشم بهى داشتن * بود خاك در ديده انباشتن جهان را چنين است آيين و ساز * كه سازد فرومايه را سرفراز سر ناسزاتان برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن سررشتهء خويش گم كردن است * به جيب اندرون مارپروردنست درختى كه تلخست او را سرشت * گرش برنشانى به باغ بهشت ور از جوى خلدش به هنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب سرانجام گوهر به بار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد ز بدگوهران بد نباشد عجب * نشايد سياهى ستردن ز شب ز ناپاك زاده مداريد اميد * كه زنگى به شستن نگردد سپيد بزرگى سراسر به گفتار نيست * دو صد گفته چون نيم‌كردار نيست
فرزدق : بر وزن سمنبر به معنى پاره خميرى است كه در ميان تنور افتد ، نيز ريزه‌هاى نان و آن لقب ابو فراس همّام بن غالب بن صعصعة بن ناجيهء مجاشعى است در شمار مشاهير شاعران و معاصر جرير و اخطل و ميان او و جرير نكوهشگرى درگرفت و با توانايى كه بر نظم سخن داشتند يكديگر را به باد نكوهش گرفتند و چهل سال تازيانهء هجو بر سر هم فروباريدند تا آنگاه كه فرزدق سال 110 درگذشت و جرير بگريست و در مرثيتش گفت :
فجعنا بحمال الديات ابن غالب * و حا مى تميم كلّها و البراجم