تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
امسال تازه‌روىتر آمد همى بهار * هنگام آمدن نه بدين‌گونه بود پار بر دست بيد بست ز پيروزه دست‌بند * در گوش گل فكند ز بىجاده گوشوار از كوه تا به كوه بنفشه است و شنبليد * از بيشه تا به بيشه سمن‌زار و لاله‌زار گويى كه رشته‌هاى عقيق است و لاجورد * از لاله و بنفشه همى روى مرغزار از گل هزار گونه بت اندر پس بت است * وز لاله صد هزار سوار از پى سوار باغى كز او بريده بود پاى حادثات * كاخى كز او كشيده بود دست روزگار در جوىهاى او برده نو نهال‌ها * گويى صف بتانند استاده در قطار
فرّخى در سال 429 درگذشت و در عروض كتابى به نام ترجمان البلاغة پرداخت كه رشيد الدّين وطواط آن را ديده و به ما نرسيد .

فردوسى :

منسوب است به فردوس نام چهارباغى كه عميد خراسان را بوده و گويند پدر فردوسى در آنجا باغبان بود و شايد از همان روى حكيم ابو القاسم حسن بن اسحاق طوسى تخلّص خود را فردوسى نهاد . وى در قريهء باژ ، از مادر زاد و در طوس نشو و نما يافت و همان پيشهء پدر را كه دهقنت بود پيش گرفت و از همان رهگذر معيشت كرد تا آنگاه كه ستمى از حاكم طوس بر او رفت كه نتوانست بر خود هموار كند ناچار از طوس بيرون رفت و راه غزنه را پيش گرفت و به دربار سلطان محمود غزنوى پيوست و به اشارت او كتاب شاهنامه پرداخت امّا حسودان ، سلطان محمود را بر آن داشتند صلتى كه او را درخور است او را نبخشد و اين كار بر فردوسى سخت گران افتاد و محمود را نكوهيد و آنگاه بر جان خود بترسيد و از غزنين بيرون رفت و در هرات پنهان از نظرها در خانهء اسماعيل ورّاق پدر ازرقى شاعر شش ماه بزيست و ازآنجا به طوس رفت و از طوس به مازندران رهسپار گرديد و به دربار سپهبد شهريار از خاندان باوند ( كه به ساسانيان پيوند رسانند ) پيوست و شهريار را گفت شهنامه را از نام محمود بگردانم و به نام تو كنم كه از محمود سزاوارترى چه شهريارانى را كه در اين كتاب ستودم پدران تو باشند . سپهبد نپذيرفت و فردوسى را از آن قصد بگردانيد و يك‌صد بيت هجاى محمود را به يك‌صد هزار درهم از او خريد و هم آنها را بشست و فردوسى ازآنجا به مكّه رفت و مثنوى يوسف و زليخا را نظم كرد و ازآنجا به طوس برگشت و هم در آن ايّام سلطان محمود از كردهء خود پشيمان شد و شصت هزار دينار فردوسى را فرستاد امّا وقتى صلت محمود به طوس رسيد كه جنازهء فردوسى را به گورستان بردند و اين قضيّه سال 411 و يا سال 414 اتّفاق افتاد . و بايد دانست شاهنامه گنجينه‌اى است از ادب و حكمت و تاريخ شامل بيش از پنجاه هزار بيت در نهايت روانى و پختگى و در وصف سخنورى فردوسى ، انورى گفت :
آفرين بر روان فردوسى * آن همايون نژاد فرخنده او نه استاد بود و ما شاگرد * او خداوند بود و ما بنده
و حكيم خاقانى گفت :
شمع جمع هوشمندان است در ديجور غم * نكته كز خاطر فردوسى طوسى بود زادگان طبع پاكش جملگى حوراوشند * زادهء حوراوش بود چون مرد فردوسى بود