بكيناك حدثان الفراق و انّما * بكيناك شجوا للامور العظائم
فلا حملت بعد بن ليلى مهيرة * و لا شد انساع المطى الرواسم
كسى جرير را گفت : « بر آن كس گريستى كه چهل سال تو را نكوهيد و تو او را نكوهيدى » .
گفت : « هرگز دو كس يكديگر را دشنام ندادند و هرگز دو قوچ باهم نبرد نكردند جز آنكه اگر يكى از آنان مرد ديگرى نيز بمرد » . و چنان شد كه گفته بود و پس از چهل روز و به قولى شش ماه از دنيا رفت . و فرزدق ، نوار دختر اعين بن ضبيعهء مجاشعى را به زنى گرفت و داستانش اين است كه مردى از قريش خواست نوار را به زنى گيرد نوار حالى كه سرپرستانش در شام بودند فرزدق را صاحب اختيار خود كرد و در كار زناشويى خود به او وكالت داد فرزدق از آن اختيار به نفع خود استفادت كرد و او را خود به زنى گرفت در برابر مهر يكصد شتر سرخمو امّا نوار كار او را نپسنديد و شكايت به عبد اللّه بن زبير برد و خوله دختر منظور بن زبّان زن عبد اللّه بن زبير را به شفاعت برانگيخت و فرزدق نيز حمزه پسر همان خوله را از عبد اللّه بن زبير شفيع كرد امّا شفاعت خوله پذيرفته گرديد و شفاعت حمزه مردود گشت و عبد اللّه بن زبير به فرزدق گفت : « نزديك نوار نبايد رفتن گيرى تا پيش والى در بصره محاكمه كنى » .
فرزدق گفت و از لطايف مضامين است :
امّا بنوه فلم تنجح شفاعتهم * و انجحت بنت منظور بن زبانا
ليس الشفيع الذى يأتيك متّزرا * مثل الشفيع الذى يأتيك عريانا
و از قصايد مشهور فرزدق قصيدتى است كه در مدح علىّ بن الحسين عليهما السّلام نظم كرد بدين مطلع :
يا سائلى اين حل الجود و الكرم * عندى بيان إذا طلا به قدم
و نظم آن قصيده نيز داستانى دارد كه در كتب مسطور و در افواه مشهور است و از نظم ساير فرزدق است :
فيا عجبا حتّى كليب يسبنى * كان اباها نهشل و مجاشع
و نهشل و مجاشع از پدران فرزدق و از بزرگان عربند . نيز :
و كنت كذبت السوء لما رأى دما * بصاحبه يوما احال على الدم
نيز :
و ان تنج منّى تنج من ذى عظيمة * و الا فانى لا اخالك ناجيا
نيز :
ترى كلّ مظلوم الينا فزاره * و يهرب منا جهده كلّ ظالم
و در اينكه چرا او را فرزدق لقب دادند به اختلاف سخن كردهاند و درستتر اين است كه صورت فرزدق را در كودكى آبله ناهموار كرد چونان خمير پارهاى كه در آتش افتد و ناهموار گردد و ازاينروى او را فرزدق گفتند و كسى از در طيب او را گفت : « فرزدق رخسارت چنان است كه گويا فرجهايى پهلوى هم افتادهاند » . گفت : « درست بنگر فرج مادرت در رديف آنها نيست » . « 1 »
هامش
( 1 ) - ديوان فرزدق را محمّد بن حبيب نحوى بصرى گردآورى كرد و قسمتى از قصايد او به زبان فرانسه ترجمه و طبع گرديد .