محمّد بن فضل بن احمد بن محمّد فراوى نيشابورى در شمار فقيهان و محدّثان و واعظان و متوفّى 530 . « 1 »
فراهى :
منسوب است به فراهه بر وزن خرابه از قراى سيستان و از اين قريه است ابو نصر بدر الدّين مسعود بن ابى بكر بن حسين بن جعفر فراهى در شمار اديبان و لغويان و شاعران قرن ششم و از درباريان بهرام شاه بن تاج الدّين ملك سيستان و از آثار بسيار مشهور او كتاب نصاب الصبيان است و اين كتاب را به فرمان نظام الملك حسن وزير بهرام شاه نظم كرد و پرداخت و جمعى از افاضل بر آن كتاب شرحها نوشتند . نيز معين الدّين بن شرف الدّين فراهى در شمار حكيمان و فقيهان و واعظان و صاحب كتاب بحر الدرر در تفسير و كتاب معراج النبوّة فى مدارج الفتوّة در تاريخ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و كتاب احسن القصص در قصّهء يوسف و زليخا و حدائق الحقائق فى كشف اسرار الدقائق و غير اينها و متوفّى 916 . و نيز ميرزا برخوردار ابن محمود فراهى در شمار منشيان و اديبان عصر صفوى و داستان نويس شمسه و قهقهه و كتاب احسن السير و كتاب محفلآرا در اخلاق و سلوك .
فراهيدى :
با فتح اوّل و كسرهاى هوّز منسوب است به فراهيد بن مالك بن فهم بن عبد اللّه ابن مالك بن مضر پدر تيرهاى در قبيلهء ازد و از اين تيره است ابو عبد الرحمن خليل بن احمد بن عمر ابن تميم فراهيدى در شمار پيشوايان ادب و مبتكر علم عروض و صاحب كتاب العين در لغت و كتاب الايقاع و كتاب العروض و كتاب الشواهد و غير اينها .
و چنين نوشتند كه : « در سفر حجّ از خدا خواست كه علمى از نو بنيان نهد و عروض را بنيان نهاد و هنگامى كه آن را پايهگذارى كرد و شعرى را تقطيع كردن خواست فرزندش او را ديد و پنداشت كه بر پدرش جنونى عارض شده است از خانه بيرون رفت و گفت : پدرم ديوانه شد و مردم بر او در آمدند حالى كه هنوز از تقطيع شعر فراغت نيافته بود و سخن فرزند او را در ميان نهادند . خليل اين دو شعر را خواند و به فرزند خطاب كرد :
لو كنت تعلم ما اقول عذرتنى * او كنت اجهل ما تقول عذلتكا
لكن جهلت مقالتى فعذلتنى * و علمت انّك جاهل فعذرتكا » .
و از سخنان خليل بن احمد است :
« الرجال اربعه : رجل يدرى و يدرى انه يدرى فذلك عالم فازروه و رجل يدرى و لا يدرى انه يدرى فذلك عاقل فايقظوه و رجل لا يدرى و يدرى انه لا يدرى فذلك جاهل فعلموه و رجل لا يدرى و لا يدرى انه لا يدرى فذلك مالق فاجتنبوه » .
و اين مضمون را شاعر پارسى به شعر ترجمه كرده است :
آنكس كه بداند و بداند كه بداند * اسب سبق از گنبد گردون بجهاند
و آنكس كه بداند و نداند كه بداند * بيدار كنش زود كه در خواب نماند
و آنكس كه نداند و بداند كه نداند * بار خرك خويش به منزل برساند
هامش
( 1 ) - و نيز منصور بن عبد المنعم بن عبد اللّه بن محمّد ابن فضل در شمار محدّثان است كه از زادگاه خود به بغداد رفت و از جدّ خود ابو البركات و جدّ پدرش حديث شنيد متولّد 522 و متوفّى 608 در نيشابور ( معجم البلدان : 4 / 245 ) .