فتيانى :
منسوب است به فتيان بر وزن دهقان جمع فتى به معنى جوانمردان و كريمان نام فتيان ابن معاوية بن زيد است پدر تيرهاى در قبيلهء بجيله و از اين تيره است ابو عاصم ربيعة بن شدّاد بن عبد اللّه ابن قيس از اصحاب امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام .
فجكشى :
منسوب است به فجكش بر وزن جعفر از قراى نيشابور و ابو الفضائل محمّد بن حسن ابن علىّ بن عبد الرحمن فجكشى در شمار اديبان و لغويان و متوفّى 537 بدان منسوب است .
فحّام :
بر وزن عطّار به معنى انگشت « 1 » گر ( ذگالفروش ) لقب ابو جعفر احمد بن علىّ بن محمّد بن على انصارى مالقى است در شمار نحويان و مقرئان و متوفّى 645 و ابن فحّام كنيت مشهور ابو محمّد حسن بن محمّد بن يحيى است در شمار مقرئان و محدّثان و شاگرد ابو بكر نقّاش و در سرّمنرأى زادگاه خود سال 408 درگذشت .
فحل :
بر وزن عقل به معنى نر ، وصف علقمة ابن عبده تميمى است در شمار شاعران جاهلى و او را علقمة الفحل ( علقمهء نر ) گفتند تا به علقمه نام ديگرى كه خصى ( خواجه ) بود مشتبه نشود و بعضى برآنند كه ميان او و امرؤ القيس در اينكه كدام يك شاعرترند سخن درگرفت و به داورى امّ جندب زن امرؤ القيس هر دو تن دادند . امّ جندب گفت در وصف اسب قصيدتى گوييد كه در وزن و قافيه ابيات آن يكسان باشند . امرؤ القيس اشعار خود را به اين مطلع آغاز كرد :
خليلى مرا بى على امّ جندب * لتقضى حاجات الفؤاد المعذب
و بر او خواند و علقمه با اين مطلع شروع كرد :
ذهبت من الهجران فى كلّ مذهب * و لم يك حقا كل هذا التجنب
و قصيدت خود را بر او خواند . امّ جندب به شوهر خود امرؤ القيس گفت : « علقمه از تو شاعرتر است زيرا تو اسب را بدينسان ستودى كه با نواختن تازيانه و كوفتن ركاب ، تو را به منزل مقصود رسانيد جايى كه گفتى :
فللسوط الهوب و للساق درة * و للزجر منه وقع اخرج مهذب
و علقمه اسب را چنان ستود كه بدون زجر تازيانه و ركاب ، او را به شاهد مطلوب رسانيد جايى كه گفت :
فادركهن ثانيا من عنانه * يمر كمر الرائح المتحلب » .
امرؤ القيس گفت : « علقمه از من برتر نيست امّا تو با چشم دلباختگى به او نگريستى » . و امّ جندب را طلاق گفت و علقمه او را به زنى گرفت و از اين روى او را علقمة الفحل گفتند . بارى از شعر سائر علقمة الفحل اين اشعارست :
فان تسألونى بالنساء فانّنى * بصير بادواء النساء طبيب
إذا شاب رأس المرء او قلّ ماله * فليس له فى و دهن نصيب
يردن ثراء المال حيث علمته * و شرح الشباب عندهن عجيب
فخار : بر وزن قرار به معنى نازيدن نام فخار بن معدّ بن فخار موسوى حائرى است در شمار افاضل محدّثان اماميّه و از مشايخ اجازات چندانكه كمتر اجازتى است كه سندش به او نپيوندد و صاحب كتاب اسلام ابى طالب و الرد على منكريه و متوفّى 630 و ابن الفخار كنيت مشهور ابو عبد اللّه محمّد
هامش
( 1 ) - انگشت با فتح اوّل و كسر كاف فارسى به معنى زغال است ( برهان قاطع : 1 / 175 ) .