شريف مرتضى كتاب را به او برگردانيد بىآنكه ثمن را از او بازستاند و ياقوتفروش ، نسخت كتاب جمهره را به قاضى ابو بكر بن بديل تبريزى نوشت آن هم به پنج دينار و هم نوشت كه قاضى آن را به تبريز برد و وقتى بر آن اشعار وقوف يافت كه فالى از جهان رفته بود ، قاضى گفت : « اگر زنده بود كتاب را به او برگرداندم » . نيز از آن قريه است ابو ذر سلمان ابن احمد شريف فالى در شمار اديبان كه به هندوستان رفت و به دربار برهان نظام شاه دكن پيوست و در سال 946 تاريخ مختار بن ابو عبيدهء ثقفى را از عربى به فارسى ترجمه كرد و آن را مختارنامه ناميد .
فامى :
منسوب است به فاميه بر وزن كافيه از قراى حمص و از اين قريه است ابو جعفر احمد بن محمّد بن حميد فامى ملقّب به فيل در شمار محدّثان عامّه و متوفّى 287 و او را ازاينروى كه بزرگجثّه بود ، فيل گفتند .
فايائى :
منسوب است به فايا نام قصبهاى ميان منبج و حلب و قاضى ابو المعالى رافع بن عبد اللّه ابن نصر بن سلمان فايائى در شمار فقيهان و محدّثان حنفى به آن منسوب است .
فايد :
بر وزن عابد به معنى مالى كه بماند نام سه تن از محدّثان اماميّه است .
فايدى :
اين نسبت را در ترجمت ابو عمرو احمد ابن علىّ قزوينى فايدى در شمار ثقات محدّثان اماميّه و صاحب كتاب نوادر كبير نوشتهاند و از هر احتمال درستتر اين است كه منسوب به نياى او باشد .
فايشى :
با كسر ياء اين نسبت را در ترجمت محمّد ابن حمدان همدانى فايشى كوفى در شمار محدّثان اماميّه آوردهاند و درست دانسته نشد منسوب به چيست و فايش نام رودى است در يمن امّا وى به آن نسبت رساند به يقين ندانم .
فتّال :
بر وزن عطّار به معنى رسن تاب ، نيز بلبل و آن لقب ابو على محمّد بن حسن بن علىّ بن احمد نيشابورى است در شمار اعلام مفسّران و محدّثان و واعظان اماميّه در قرن ششم و از مشايخ ابن شهرآشوب و صاحب كتاب روضة الواعظين و كتاب التنوير در تفسير و شهاب الاسلام ابو المحاسن عبد الرزاق رئيس نيشابور او را كشت و سال شهادتش به نظر نرسيد و چنين نوشتند كه او را ازاينروى كه در وعظ ترزبان و شيرينبيان بود فتّال لقب دادند از فتّال به معنى بلبل ( هزار دستان ) مأخوذ است .
فتى :
بر وزن رها به معنى جوانمرد و بزرگوار نام نياى ابو عبد اللّه سليمان بن عبد اللّه بن فتى است و از اين روى او را ابن الفتى گفتند در شمار اعلام اديبان و نحويان و صاحب كتاب تفسير ، ابن الفتى از مردم حلوان بود و در رى نشو و نما كرد و به بغداد رفت و در مدرسهء نظاميّهء بغداد ادب آموخت و ازآنجا به اصبهان رفت و بزيست تا در سال 475 در اصبهان از جهان رفت و از نظم اوست در جوانى :
لم اقل للشباب فى دعة * اللّه و لا حفظه غداة استقلا
زائر زارنا اقام قليلا * سود الصحف بالذنوب فولى
نيز در زبونى و دوستى بىجا :
تذلل لمن ان تذلل له * رأى ذاك للفضل لا للبله
و جانب صداقة من لم يزل * على الاصدقاء يرى الفضل له