از خاندان كلينى به نام محمّد بن ابراهيم بن ابان كلينى و برادرش محمّد بن ابراهيم كلينى و فرزندش ابو الحسن علىّ بن محمّد كلينى ، هر سه از محدّثان اماميّه و ثقةالاسلام كلينى از ابو الحسن علىّ بن محمّد در كتاب كافى بسيار حديث كرد و از كتب رجال چنين مستفاد گردد كه در شمار ثقات محدّثان اماميّه است و در راه مكّه كشته گرديد . نيز علّان لقب علىّ بن حسن بن محمّد بن يحيى است در شمار اديبان و نحويان و متوفّى 337 و امّا در مورد علّان ورّاق شعوبى چنين به نظر رسد كه نام است نه لقب ، وى ايرانى و در صف شعوبيان بود كه بسيار بر عرب تاختن برد و چون از ايّام و انساب عرب آگاهيها داشت كتابها در منقصتهاى عرب پرداخت ، از جمله : كتاب الميدان و در اين كتاب پردهء عرب را دريد و قبيله قبيله عربان را نكوهيد و با اين وصف در بيت الحكمه ( مقصود كتابخانه است ) هارون الرشيد و مأمون به انتساخ كتب مشغول بود و گويا جداگانه نيز وراقت كرد و كتابها به خطّ خود نوشت و عبد اللّه بن طاهر وقتى قصيدهاى نظم كرد به اين مطلع :
مدمن الاعضاء موصول * و مديم العتب مملول
و در آن قصيده به پدرش طاهر كه محمّد امين را كشت باليد ، محمّد بن يزيد حصنى او را به قصيدتى پاسخ گفت كه مطلعش اين است :
لا يرعك القال و القيل * كلّما بلغت تحميل
و در اين قصيده به شدّت عبد اللّه بن طاهر را نكوهيد . علّان شعوبى قصيدتى نظم كرد و در آن حصنى را نكوهيد و عبد اللّه بن طاهر را ستاييد و عجم را بر عرب فضيلت نهاد و اين ابيات از آن قصيده است :
ايها اللاطى بحفرته * فى قرار الأرض مجعول
قد تجاللت على دخل * و استخفتك التهاويل
و ابو العبّاس غادية * لعزاليه الاهاليل
تمطر العقيان راحته * و له بالجود تهطيل
رستمى فى ذرى شرف * زانه تاج و اكليل
و عليه من جلالته * كرم عدو بتجيل
ان لى فخرا مباءته * فى قرار النجم مأهول
و رجالا شربهم غدق * هم لما حازوا مباذيل
كسرويات ابو تنا * غرر زهر مقاويل
و ابن علّان كنيت محمّد بن علىّ بن محمّد بن علّان است و در صدّيقى ترجمتش گذشت .
علباء :
بر وزن انشاء به معنى پى گردن ( عنق ) نام علباء بن دراع اسدى است كه در بحرين از طرف بنى اميّه والى بود و در خصوص پيوستنش به امام صادق عليه السّلام داستانى دارد و بعضى آن داستان را در مورد فرزندش حكم بن علباء نوشتهاند و علّامه در خلاصه با آنكه علباء را آورده از حكم بن علباء نه در قسم اوّل و نه در قسم دوّم ذكرى نكرده است . « 1 »
علثى با ثاى ثخذ منسوب است به علث بر وزن بحث از قراى كنار دجله ميان عكبرا و سامرّا و ابو محمّد طلحة بن مظفّر بن غانم علثى در شمار اديبان و فقيهان و متوفّى 593 بدان منسوب است .
علس :
بر وزن فرس به معنى كنه ، نيز قسمى از گندم كه دو دانه آن در يك قشر است و نام پدر مسيّب بن علس بن مالك بن عمرو است در شمار شاعران بكر بن وائل و از نظم اوست :
هامش
( 1 ) - و نيز علباء بن مرّة بن عائذة بن مالك بن بكر بن سعد بن ضبّهء ضبّى در شمار صحابه است و در واقعهء موته شهيد شد ( لغتنامه / دهخدا : 33 / 18 ) . -