و أمل شعرة بيضاء تبدو * به دو البدر من خلل السحاب
و ادعى الشيخ ممتلئا شبابا * كذا ظماء يعلل بالسراب
فيا مللى هنالك من مشيبى * و يا خجلى هنالك من شبابى
و ابن علّاف كنيت مشهور ابو العبّاس حسن بن علىّ بن احمد بن بشّار بن زياد نهروانى است در شمار شاعران زبردست و از نديمان معتضد خليفهء عبّاسى و خود گفت : « شبى در خانه معتضد با جمعى از نديمان كه چند تن شاعر نيز ميان ايشان بود بماندم و چون پاسى از شب گذشت خادم معتضد بيامد و گفت امير المؤمنين گفت پس از رفتن شما من به خواب نرفتم و همچنان بيدار ماندم و اين شعر گفتم :
و لما انتبهنا للخيال الذى سرى * إذا الدار قفر و المزار بعيد
و نتوانستم به شعر ديگر مضمون را به آخر رسانم و هريك از شما آن را اجازه كرد جايزتى به او دهم . از شنيدن آن پيام ، شاعران در اضطراب شدند امّا من بىدرنگ گفتم :
فقلت لعينى عاودى النوم و اهجعى * لعل خيالا طارقا سيعود
خادم برفت و جايزتى مرا آورد » . و از پيشآمدهاى ناگوار ابن علّاف در زندگانى او مردن گربهء او بود بدينسان كه گربهاى داشت بسيار با او مأنوس بود وقتى در آشيانهء كبوتران يكى از همسايگان رفت تا كبوترى را شكار كند صاحبخانه او را گرفت و كشت . ابن علّاف در مرگ او قصيدتى استادانه نظم كرد در نهايت روانى و لطف و شمارهء ابيات آن شصت و پنج است و براى نمونه چند بيتى از آن آرم :
يا هر فارقتنا و لم تعد * و كنت عندى به منزل الولد
و كيف تنفك عن هواك و قد * كنت لنا عدة من العدد
تطرد عنا الاذى و تحرسنا * بالغيب من حية و من جرد
و تخرج الفار من مكامنها * ما بين مفتوحها إلى السدد
لا ترهب الصيف عندها جرة * و لا تهاب الشتاء فى الجمد
و كان يجرى و لا سداد لهم * امرك فى بيتنا على سدد
حتّى اعتقدت الذى لجيرتنا * و لم تكن للاذى بمعتقد
و در سال 318 درگذشت .
علاقه :
بر وزن صحابه به معنى آويزه ، نيز دوستى كه به دل چسبد نام علاقة بن كرسم « 1 » كلابى است در شمار نسبشناسان و ايّام و اخبار عربدانان و يزيد بن معاوية بن ابو سفيان او را نزديك گرفت و در شمار كسانى او را نهاد كه شبها با او بودند و از اوست كتاب الامثال و ابن نديم نوشت : « من آن كتاب را ديدم » .
علّان :
با فتح و تشديد بر وزن عطّار به معنى آشكار كار و علّانيون كسانىاند كه كار آشكارا كنند و آن لقب جمعى است ، از جمله : لقب سه تن
هامش
( 1 ) - كرسم : با ضمّ كاف و سين بىنقطه بر وزن قنفذ ( مؤلّف ) .