منسوبند و از اين خاندان ترجمت كمال الدّين در عديم گذشت . و نيز با همان ضبط منسوب است به عقيل بر وزن زبير از قراى حوران دمشق و از اين قريه است ابو عبد اللّه محمّد بن يوسف عقيلى حورانى در شمار فقيهان حنفى و متوفّى 564 .
عكاشه :
با ضمّ و تخفيف بر وزن گشاده و با ضمّ و تشديد كاف نيز درست است به معنى عنكبوت و يا خانهء آن . نام عكّاشة بن محصن اسدى و عكّاشة بن ثور غوثى است هر دو در شمار صحابه .
نيز عكّاشه تخلّص شاعرانهء جلال الدّين فريدون بن عكاشه است در شمار نويسندگان و شاعران قرن هشتم و با دو زبان فارسى و عربى شعر نظم كرد .
عكبرى :
با ضمّ اوّل و سكون دوّم و فتح سوّم منسوب است به عكبرا بر وزن پربها از قراى بغداد در ده فرسنگى آن و ابو البقاء محبّ الدّين عبد اللّه بن حسين بن عبد اللّه عكبرى بغدادى در شمار اعاظم اديبان و لغويان و مقرئان بدان منسوب است .
ابو البقاء را در خردسالى مرض آبله كور كرد و با اين وصف راه دانشجويى را رفت و قرآن را با تمام قرائات آن از ابو الحسن بطائحى فراگرفت و ادب را از ابن خشّاب و فقه را از قاضى ابو يعلى و حديث را از ابو زرعه مقدّسى و از ميان آنهمه علوم ، فنّ ادب را برگزيد و در آن فنّ بارع گرديد و كتابها پرداخت مانند : كتاب التبيان فى اعراب القرآن مشهور به تركيب ابو البقاء و كتاب ترتيب اصلاح المنطق و كتاب البلغة و كتاب التلخيص و شرح مقامات و شرح فصيح و شرح حماسه و شرح خطب ابن نباته و شرح ايضاح و شرح تكمله و شرح لمع و غير اينها و در كتابپردازى راه و رسمش اين بود كه كتب مورد استفادت را فراهم كرد و آنگاه بر او خواندند و هر موضوعى كه خواست در خاطر ضبط كرد و سپس املا كرد و در سال 616 درگذشت و سيوطى نوشت اين ابيات را ابو البقاء در ستايش وزير بن مهدى گفت و جز آن سه بيت نظم نكرد :
بك اضحى جيد الزمان محلى * بعد ان كان من علاه مخلى
لا يجاريك فى تجاريك خلق * أنت أعلى قدرا و أعلى محلا
دمت تحيى ما قد اميت من * الفضل و تنفى فقرا و تطرد محلا
عكرمه : با كسر اوّل و سكون دوّم و كسر سوّم و فتح ميم و در آخر ها به معنى ماده كبوتر از اعلام است و نام جمعى از صحابه و تابعان و محدّثان ، از جمله : ابو عبد اللّه عكرمه بربرى مدنى در شمار اعلام مفسّران و عبد اللّه بن عبّاس هنگامى كه از طرف امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام در بصره والى بود عكرمه را خريد و همچنان مملوك او بود تا از دنيا رفت و علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس او را به چهار هزار دينار به خالد بن يزيد بن معاويه فروخت امّا عكرمه نزد علىّ بن عبد اللّه رفت و گفت : « آيا پروردهء علم پدرت را فروختى » . و على نزد خالد رفت و معامله را با موافقت او فسخ كرد و او را آزاد ساخت و ازآنپس عكرمه به خراسان رفت و در مرو زيست و ازآنجا به مصر و عراق و يمن و شام رفت و چنين نوشتند كه بر طريقت خوارج بود و رأى حروريّه را ( فرقتى از خوارجند ) برگزيد و در سال 105 و يا 106 در مدينه درگذشت و با كثير عزّه در يك روز به ديگر جهان نقل كرد و هر دو را يك جا نهادند و بر هر دو يك جا نماز خواندند .