تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
عصمة از اعلام است همچون « عصمة » و نام چند تن از صحابه . « 1 »

عضدى :

منسوب است به عضد الدّين لقب عبد الرحمن بن احمد بن عبد الغفّار كه در ايجى گذشت و او را عضدى و قاضى عضد نيز گفته‌اند و گرفتن يك جمله از نام و لقب متعارف است همچون عزيز از عزيز الدّين و فخر از فخر الدّين .

عطّار :

با فتح و تشديد عطرفروش را گويند و آن لقب جمعى است ازاين‌روى كه پيشهء عطرفروشى داشته‌اند امّا سپس عطّار بر دوافروش نيز گفته آمد و درست دانسته نيست كه عطّار صفتان همه پيشهء عطرفروشى داشته‌اند بخصوص در مورد فريد الدّين عطّار كه مسلّم دوافروشى داشته است ، از جمله : فريد الدّين محمّد بن ابى بكر ابن ابراهيم نيشابورى در شمار بزرگان عرفا و مشاهير اين سلسله و جلال الدّين رومى پيشرفت عطّار را در عرفان چنين ستاييد :
هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم
عطّار شهرهاى بسيارى را ديد و كتابهاى بسيار پرداخت و بيش از صد هزار شعر نظم كرد و بعضى تا نزديك دويست هزار نظم او را نوشته‌اند و از آثار مشهور او تذكرة الاولياء و اسرارنامه و منطق الطير و الهىنامه و خسرونامه و مظهر العجائب و هيلاج‌نامه و لسان الغيب و اشترنامه و مصيبت‌نامه و غير اينهاست و چنين نويسند كه عطّار طبابت نيز كرد و داروخانه‌هاى نيشابور بيشتر از او بود و رنجوران فقير را دارو رايگان داد و خود در خسرونامه گفته است :
مصيبت‌نامه كاندوه نهان است * الهىنامه كاسرار عيان است به داروخانه كردم هر دو آغاز * چه گويم زود رستم ز آن و اين باز به داروخانه پانصد شخص بودند * كه در هر روز نبضم مىنمودند ميان آن‌همه گفت و شنيدم * سخن را به از اين رويى نديدم مصيبت‌نامه زاد رهروان است * الهىنامه گنج خسروان است
و هم ديوان قصايد و غزليّات نظم كرد و عبد الرحمن جامى قصيدهء او را بدين مطلع :
اى روىدركشيده به بازار آمده * خلقى بدين طلسم گرفتار آمده
شرح كرد و درست اين است كه چون مجموعه نظم عطّار بر مدار عرفان گردد هرجا كه اشارتى در آن باشد به شرح نيازمند است و اين غزل از اوست :
در كنج اعتكاف دلى بردبار كو * در كنج عشق جان كسى كامكار كو اندر ميان صفه‌نشينان خانقاه * يك صوفى محقّق پرهيزكار كو در پيشگاه مسجد و در كنج صومعه * يك پير كارديده و يك مرد كار كو در حلقهء سماع كه درياى حالت است * بر آتش سماع دلى بىقرار كو در رقص و در سماع ز هستى فنا شده * اندر هواى دوست دلى ذرّه‌وار كو خالص براى اللّه از اين رند و خاصّگان * بىزرق و بىرياى يكى خرقه‌دار كو مردان مرد و راهنمايان روزگار * زين پيش بوده‌اند در اين روزگار كو
هامش
( 1 ) - و نيز عصيمة دختر زيد نهدى از زنان شاعر عرب بود و با مردى از قوم خود به نام ابو السميدع سعيد ابن سالم ازدواج كرد ( أعلام النساء : 3 / 286 ) .