سجستانى و نخستين كسى است كه در غريب حديث كتاب پرداخت و ابو نواس در حقّ او گفت : « اديم طوى على علم ؛ يعنى سفرهاى است كه به علم پيچيده شده است » . امّا از طلاقت زبان و حسن بيان بىبهره بود و برعكس اصمعى كه بيانى رسا و گيرا داشت و در وصف آن دو گفتند كه : « شاگردان اصمعى در بازار لؤلؤفروشان پشك خرند و شاگردان ابو عبيده در بازار پشكفروشان لؤلؤ » . ابو عبيده نزديك دويست كتاب تصنيف كرد و نامهاى بيشتر آنها را ابن نديم در فهرست و ياقوت در معجم الادباء آوردهاند ، از جمله : « كتاب مجاز القرآن و دربارهء تأليف اين كتاب چنين حكايت كنند كه : « مردى در جامهء كاتبان بر ابو عبيده درآمد و از ابو عبيده پرسيد :
آيا اجازت دهى كه از تو سؤالى كنم ؟ گفت : سؤال كن . پرسيد : خداوند در قرآن فرمايد :
طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ
« 1 » يعنى شكوفهء آن درخت گويا سرهاى شياطينند و سؤال اين است كه وعد و ايعاد « 2 » بايد از چيزى باشد كه آن را بشناسند و سرهاى شياطين را كسى نمىشناخت . ابو عبيده گفت : خداوند به اندازهء فهم عرب سخن كرد مگر نشنيدى شعر امرؤ القيس را كه گفت :
أ يقتلني و المشرفى مضاجعى * و مسنونة زرق كانياب اغوال « 3 »
و عرب هرگز غول را نديده بود امّا چون دانسته بود كه غول موجودى است ترسآور و وحشتناك ازاينجهت آن را در وعيد ذكر كرد .
اين جواب مورد پسند او واقع شد و از آن روز من در اين انديشه شدم كه كتابى در مجازهاى قرآن بنويسم و نوشتم » . ابو عبيده در سال 209 و يا 210 و يا 211 و يا 213 از دنيا رفت . و گويند : « مردم بصره از ابو عبيده آزرده خاطر بودند زيرا زبانش خشن و بيانش شناعت بار بود از همين سبب در تشييع جنازهاش حاضر نشدند تا عاقبت چند تنى را به مزدورى گرفتند و جسدش را به خاك سپردند » . « 4 »
معمرى :
با همان ضبط منسوب است به معمر نياى ابو العبّاس محمّد بن احمد معمرى در شمار اديبان و نحويان و شاعران . معمرى را رسم چنين بود كه روز چهارشنبه مىنشست و ادبا را مىپذيرفت .
قاضى زينى حكايت كرد كه : « در يكى از روزهاى چهارشنبه بر او درآمدم در آن روز به مردمى كه در آنجا بودند گفت : امروز بهره و فايدتى از من نخواهيد برد . حاضران براى رفتن آماده شدند .
گفت : برويد و از خداوند مزد بگيريد و آنگاه اين شعر خواند :
إذا كان يوم الأربعاء و لم انك * و لم اصطبح فلاربعاء مشوم
فان نكت فيه و اصطبحت و لمته * فإنّى ليوم الأربعاء ظلوم
هامش
( 1 ) - صافّات : 65 .
( 2 ) - عرب ، وعد را در خير و ايعاد و وعيد را در شرّ به كار برد ( مؤلّف ) .
( 3 ) - معنى شعر اين است كه : « آيا شوهر سلمى مرا مىكشد با آنكه شمشير مشرفى ، همخوابهء من است و هم پيكانهاى تيز كه همچون نيشهاى غولند » . و مشرفى قريهاى است در حوالى شام و شمشيرهاى ساخت آن مشهور بوده است ( مؤلّف ) .
( 4 ) - و نيز معمر بن راشد بن ابى عمرو ازدى حدانى مكنّى به ابى عروه در شمار حافظان حديث و فقيهى ثقه بود . متولّد 95 متوفّى 153 ( الأعلام / زركلى : 7 / 272 ) .
و نيز معمر بن احمد اصفهانى مكنّى به ابو منصور در شمار عارفان قرن چهارم هجرى است و حنبلى مذهب بود ( نامهء دانشوران : 8 / 78 ) .