تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
آورده است مرموز و مثلها به الفاظ فصيح و عجيب كه مردم بر آن واقف نمىشوند مگر بر بعضى اندك و نيز كسى كه بر وى خواند چنان كه او را تهمت كردند كه تو اين كتاب به معارضهء قرآن كرده‌اى و پيوسته زيادت از دويست كس از اطراف نزد وى ادب و شعر خوانند و شنيدم كه او را زيادت از صد هزار شعر باشد . كسى از وى پرسيد كه : « ايزد تبارك و تعالى اين همه مال و نعمت تو را داده است چه سبب است كه مردم را مىدهى و خويشتن نمىخورى ؟ » . جواب داد كه : « مرا بيش از اين نيست كه مىخورم » . و چون من آنجا رسيدم اين مرد هنوز در حيات بود ، پانزدهم رجب سنهء ثمان و ثلاثين و اربعمائه ( 438 ) » . ابو العلاء بيش از شصت تصنيف دارد از جمله : كتاب الايك و الغصون و كتاب الفصول و الغايات و كتاب سقط الزند و شرح سقط الزند و كتاب لزوم ما لا يلزم و رسالة الغفران و غير اين‌ها و در سال 449 درگذشت و هشتاد و چهار شاعر او را مرثيت گفت و از شعر او كه بىاعتقادى او را رساند اين است :
إذا رجع الحليم إلى حجاه * تهاون بالمذاهب و ازدراها
و نيز گويد :
هفت الحنيفة و النصارى ما اهتدوا * و يهود حارت و المجوس مضللة اثنان اهل الأرض ذو عقل بلا دين * و آخر دين لا عقل له
و نيز گويد :
انّ الشرائع القت بيننا احنا * و اورثتنا افانين العداوات
و ما ابيحت نساء الروم عن غرض * للعرب إلّا به احكام النبوات
معزّى : منسوب است به سلطان معزّ الدّين ملك‌شاه سلجوقى و آن تخلّص محمّد بن عبد الملك است معروف به امير معزّى از اساتيد شعر و اساطين نظم . پدرش عبد الملك برهانى از شعراى دربار آلب‌ارسلان بود چون مرگ خود را نزديك ديد قطعه‌اى در سفارش فرزندش محمّد نظم كرد و نزد سلطان ملك‌شاه فرستاد و اين بيت از آن است :
من رفتم و فرزند من آمد خلف صدق * او را به خدا و به خداوند سپردم
امّا محمّد وقتى در دربار تقرّب يافت كه سلطان براى ديدن هلال عيد بيرون شد و پيش از هركس ماه را ديد محمّد بالبداهه اين رباعى گفت :
اى ماه چو ابروان يارى گويى * يا همچو كمان شهريارى گويى نعلى زده از زرعيارى گويى * در گوش سپهر گوشوارى گويى
سلطان را اين رباعى خوش آمد و اسبى به او داد . محمّد ديگر بار به بداهت اين رباعى بگفت :
چون آتش خاطر مرا شاد بديد * از خاك مرا بر زبر ماه كشيد چون آب يكى ترانه از من نشنيد * چون باد يكى مركب خاصم بخشيد
سلطان بر او احسانها كرد و فرمان داد تا او را معزّى خوانند كه منسوب به خود سلطان باشد زيرا وى لقب معزّ الدّين و الدّنيا داشت و پس از ملك‌شاه امير الشعراء و يا ملك‌الشعراى سلطان سنجر شد . ديوان معزّى شامل قصايد و غزليّات و قطعات و رباعيّات است و تا پانزده هزار بيت است و ممدوحانش