اشاب الراس أيّام طوال * و هم ما تضمنه ضلوع
و سوق كتيبه دلفت لاخرى * كان زهائها رأس صليع
إذا لم تستطع شيئا فدعه * و جاوزه إلى ما تسطيع
و به شعر اخير مثل زنند .
معذّل :
با ذال نقطهدار مفتوح بر وزن مشدّد كسى است كه او را براى زيادهروى در جود و بخشش ملامت كنند و ابن المعذّل على در شمار فقيهان و مصنّفان است و شاگرد عبد العزيز بن عبد اللّه ماجشون و عبد اللّه بن وهب و عبد الرحمن بن قاسم .
معرّض :
با تشديد راء به صيغهء اسم فاعل بر وزن محدّث نام معرّض بن معيقب يمامى و معرّض ابن علابط سلمى است كه هر دو صحابىاند و صاحب قاموس گفته كه معرّض كسى است كه ختنه كند .
معرّف :
با تشديد راء به صيغهء اسم مفعول بر وزن مشدّد نام پدر ابو سليمان كيسان بن معرّف است و در هجيمى بيامد .
معرّى :
منسوب است به معرّه بر وزن مجرّه و آن شهرى است در سوريه و چون نعمان بن بشير انصارى آن را اداره كرد آن را معرّة النعمان گفتند و از اين شهر است ابو العلاء احمد بن عبد اللّه بن سليمان معرّى از اعلام ادب و اركان شعر و اساطين لغت . پدر و برادر و اجداد و اعمامش همه در شمار علما و قضات معرّة النعمان بودند و شهر معرّه در قبضهء قدرت ايشان بود . و ابو العلاء در سال 363 متولّد گرديد و در سال سوّم و يا چهارم از عمر خود به مرض آبله دچار گرديد و هر دو چشمانش كور شد با اين وصف از همان خردسالى به فراگرفتن علوم ادبيّه در همان شهر معرّه همّت گماشت و ازآنپس به حلب رفت و از اساتيد حلب دانش فراگرفت و ازآنجا به بغداد رفت و در بغداد نيز به فزونى دانش خود همّت بست و ازآنپس به معرّة النعمان برگشت و خود را در خانه زندان كرد و خود را رهين المحبسين ناميد يعنى گروگان دو زندان زندان خانه و زندان تن ، از اين نظر كه كور است . ابو العلاء در بند دين نبود و رأى براهمه را برگزيد كه بعثت پيغمبران را جايز نمىدانند و هشتاد و چند سال عمر كرد و از چهل و پنجسالگى گوشت نخورد و تنها گياه خورد و لباس خشن پوشيد .
ناصر خسرو قباديانى در سفرنامهء خود نوشت كه : « در آن شهر ( مقصود معرّة النعمان است ) مردى بود كه او را ابو العلاء معرّى مىگفتند نابينا بود و رئيس شهر او بود . نعمتى بسيار داشت و بندگان و كارگزاران فراوان و خود همهء شهر او را چون بندگان بودند و خود طريق زهد پيش گرفته بود گليمى پوشيده و در خانه نشسته ، نيم من نان جوين به نه گرده كرده شبانه روز به گردهاى قناعت كند و جز آن هيچ نخورد و من اين معنى شنيدم كه در سراى باز نهاده است و بوّاب و ملازمان او كار شهر مىسازند مگر به كلّيّات كه رجوعى به او كنند و وى نعمت خويش را از هيچكس دريغ ندارد و خود صائم الدهر ، قائم الليل باشد و به هيچ شغل دنيا مشغول نه . و اين مرد در شعر و ادب به درجهاى است كه افاضل شام و مغرب و عراق به فضل و علم وى مقرّند و كتابى ساخته آن را الفصول و الغايات نام نهاده و سخنها