تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠

مسطح :

وزان منبر نام ابو عباد مسطح بن اثاثهء « 1 » قرشى مطلبى است كه در جنگ بدر حاضر بود و در سال 34 درگذشت .

مسعده :

وزان مفسده نام مسعدة بن سعد بن صول ابن صول صولى است در شمار بليغان و اديبان و از كاتبان خالد بن برمك و ابو ايّوب وزير منصور و او را چهار فرزند بود : مجاشع و ابو العتاهيه در حقّ او گفت :
علمت يا مجاشع بن مسعده * انّ الشباب و الفراغ و الجده مفسدة للمرء اىّ مفسده
و عمرو و مسعود و محمّد و حنين . گويند كه : « روزى منصور به كاتبان خود گفت : در عظمت اسلام چيزى چند بنويسيد . مسعده بىدرنگ آغاز نوشتن كرد و آن را به عرض منصور رسانيد . منصور به تحسين آن زبان گشود » . و امّا عمرو بن مسعده فرزند ديگرش او نيز آيتى در نظم و نثر بود و در دربار مأمون به اندازه‌اى ترقّى كرد كه يكى از شعرا او را وزير خواند و گفت :
لقد اسعد اللّه الوزير ابن مسعده * و بث له فى الناس شكرا و محمده
و اخبار آن پدر و فرزند را ياقوت در معجم الادباء آورده است . مسعده در سال 207 و يا 214 درگذشت .

مسعر :

وزان منبر نام مسعر بن كدام بن ظهر هلالى كوفى است مكنّى به ابو سلمه از افاضل محدّثان اهل سنّت و ضبط كدام گذشت . مسعود سعد سلمان : اين سه نام پىدرپى نامهاى پسر و پدر و نياى است مسعود پسر سعد و سعد پسر سلمان است و چون كمتر در عرف ما نامگذارى به آن كيفيّت متعارف است در اينجا آوردم تا شايد براى هرچند يك خواننده مفيد باشد . مسعود از شعراى تواناست و در لاهور متولّد شد و در اوايل عمر به غزنه رفت و با محمود فرزند سلطان ابراهيم نزديك و از مخصوصان او بود . در سال 472 به سلطان ابراهيم خبر دادند كه فرزندش محمود بر آن است كه نزد ملك‌شاه سلجوقى رود سلطان ابراهيم بر سر خشم شد و محمود با همهء نزديكانش را كه از آن جمله مسعود سعد بود به زندان انداخت و پس از هفت سال آزاد گرديد . ديگر بار به زندان رفت و نزديك به نيمى از عمر خود را در زندان گذرانيد و در سال 515 درگذشت . و گيراترين اشعارش همانهاست كه در زندان سرود و بىاختيار بر دل خواننده نشيند و براى نمونه چند بيتى از آنها مىآورم .
نالم ز دل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همّت من زين بلندجاى گردون به درد و رنج مرا كشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى طبع جانفزاى از ديده ، گاه پاشم درّهاى قيمتى * وز طبع گه خرامم در باغ دلگشاى گويم صبور باشم بر جاى نيست دل * گويم به رسم باشم هموار نيست رأى گردون چه خواهد از من بىچارهء ضعيف * گيتى چه خواهد از من درماندهء گداى
و تمامت قصيده بر همين پايه است .
هامش
- يمن است چون فرزند پسرى نداشت و او را دخترى بود به نام عايشه كنيت ابو عايشه گرفت . ازآن‌پس كه اجدع مسلمان شد و در ايّام خليفهء اوّل وارد مدينه و بعد به كوفه رفت و در آنجا مسكن گزيد و در جنگهاى حضرت على عليه السّلام شركت كرد متوفّى 63 ( الأعلام / زركلى : 7 / 215 ) . و نيز مسعدهء ابو عمر و عبد الجبّار بن عدى در شمار كاتبان منصور و يكى از بلغاى عشرهء نامى زبان عرب بود . او راست : كتاب الأدب ( الفهرست / ابن نديم : 139 ) . ( 1 ) - اثاثه : بر وزن صحابه به معنى پيچيده شدن و انبوه شدن موى و گياه باشد ( مؤلّف ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 260 | سيد على اكبر برقعى قمى