و ابن مستوفى لقب مشهور ابو البركات شرف الدّين مبارك بن ابى الفتح احمد بن مبارك لخمى اربلى است از دانشمندان بنام و رئيس مطلق اربل و خانهاش بارانداز علما و مجمع فضلا بود و خود از دانش بهرهء كافى داشت و كتابها پرداخت ، از جمله :
تاريخ اربل در چهار مجلّد و كتاب النظام فى شرح شعر المتنبّى و ابى تمّام در ده مجلّد و كتاب سر الصنيعة و ديوان شعر و متوفّاى 637 و از نظم اوست در غزل :
و معانقى حلو الشمائل اهيف * جمعت ملاحة كلّ شيء فيه
يختال معتدلان فان عبث الصبا * بقوامه متعرضا يثنيه
نشوان تهجم بى عليه صبابتى * و يردنى ورعى فاستحييه
علقت يدى بعذاره و بخده * هذا اقبله و ذا اجنيه
لو لم تخالط زفرتى انفاسه * كانت تنم بها إلى واشيه
حسد الصباح الليل لما ضمنا * غيظا ففرق بيننا داعيه
مستهام : وزان مستشار به معنى دلداده ، بىدل ، لقب ابو الحسن حلبى است از شاعران نيكوپرداز و از اوست در محاسن تشبيه :
ذو منظر دل على مخبر * دلالة اللفظ على المعنى
ما زال بينى كعبة للعلى * و يجعل الجود لها ركنا
حتّى اتى الناس فطافوا به * و استلموا راحته اليمنى
مستهل :
وزان مستعد نام مستهلّ بن عطاء كوفى است در شمار محدّثان اماميّه و ابو المستهل كنيت كميت بن زيد اسدى است و در كميت گذشت .
مسحل :
وزان منبر و ابو مسحل كنيت عبد اللّه ابن حريش است در شمار نحويان و از اعراب باديهنشين كه در بغداد زيست و با اصمعى مناظره داشت .
و از اوست : كتاب النوادر و كتاب الغريب . گويند :
« چهل هزار شعر در شواهد نحو از علىّ بن مبارك روايت كرد » . و ابو بكر انبارى گفت : « بر چيزى كه از دست دادم پشيمان نشدم چونان پشيمان شدنم از اينكه ابياتى را كه ابو مسحل در شواهد نحو از ابن انبارى روايت كرد نشنيدم » . و مسحل در چندين معنى به كار رفته : متّهء نجارى ، زبان ، لگام ، خطيب بليغ ، شجاع ، تازيانه زنى كه حدّ اجرا كند و غير اينها و ضبط حريش گذشت .
مسرع :
وزان مرشد نام مسرع بن ياسر جهنى است كه در زمان پيغمبر متولّد گرديد . گويند :
« پيغمبر دست بر او كشيد و او را مسرع ناميد تا در گرويدن به دين اسلام سرعت گيرد » . و مسرع يعنى سرعتگير و شتابكار .
مسروق :
وزان مشهور لقب ابو العبّاس احمد ابن محمّد است از عرفاى قرن سوّم و از مشايخ اين سلسله و در بغداد سكونت گرفت وقتى كسى از او نصيحتى خواست گفت : « جهد كن تا اگر حقّبين نباشى ، بارى خودبين مباش » . و در سال 299 درگذشت و ندانستم از چه روى او را مسروق گفتند و مسروق به معنى دزديده است شخص باشد يا چيز ديگر . « 1 »
هامش
( 1 ) - و نيز مسروق بن اجدع بن مالك همدانى وادعى مكنّى به ابو عايشه در شمار زهّاد تابعين و از مردم -