تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

مستور :

وزان مشهور لقب ابو الفرج حسين بن محمّد است در شمار نحويان و اديبان و شاعران و متوفّاى 392 و از نظم اوست :
امسى يحن لوجهه قمر الدجى * و غدا يلين للحنه الجلمود فإذا بدا فكانّما هو يوسف * و إذا شدا فكانه داود « 1 »
و نيز از اوست و بسيار گيراست :
فكأنّما الشمس المنيرة إذ بدت * و البدر يجنح للغروب و ما غرب متحاربان لذا مجن صاغه * من فضّة و لذا مجن من ذهب « 2 »
مستورد : وزان مستوجب نام جمعى از صحابه است ، از جمله : مستورد بن شدّاد صحابى .

مستوغر :

با غين نقطه‌دار وزان مستوجب لقب ربيعة بن كعب بن سعد است در شمار شعراى معمّرين . گويند : « در بازار عكاظ فرزند فرزندش را با خود مىبرد ، كسى به او گفت : با او نيكى كن و چه بسيار كه با تو خوبى كرد » . مستوغر پرسيد : « آيا او را مىشناسى ؟ » . گفت : « مگر پدر و يا جدّ تو نيست ؟ » . گفت : « نه بلكه فرزند فرزند من است ( نوهء من ) » . و هم گويند : « سيصد و بيست سال عمر كرد » . و خود او دراين‌باره گفت :
و لقد سئمت من الحياة و طولها * و عمرت من عدد السنين و مئينا
مائة عدتها بعدها مائتان بى * و ازددت من بعد الشهور سئينا هل ما بقى الا كما قد فاتنى * يوم يمر و ليلة تحدونا
و او را مستوغر گفتند از جهت اين شعر :
ينش الماء فى الربلات منها * نشيش الرضف فى لبن و غير
معنى شعر اين است كه آواز جوشيدن آب در گوشت ران ، همچون آواز سنگ است در شير داغ و معمولا براى سرد كردن شير ، سنگ سرد در آن مىافكندند .

مستوفى :

به صيغهء اسم فاعل كسى است كه حقّ را تمام و كمال بگيرد و در دولت ، مستوفى به كسى گويند كه در ديوان محاسبات به كار تصفيهء امور ماليات اشتغال داشته باشد و جايى كه مستوفى و يا مستوفيان در آن كار كنند دار استيفاء و يا ديوان استيفاء گويند . و آن لقب جمعى است ، از جمله : حمد اللّه بن ابى بكر بن احمد بن نصر قزوينى معروف به حمد اللّه مستوفى از خاندان مستوفيان قزوين و نياى او احمد ازآن‌پس كه مدّتى در ديوان استيفا بود طريقهء تصوّف را برگزيد و در فتنهء مغول كشته گرديد و برادرش زين الدّين محمّد در وزارت خواجه رشيد الدّين نايب ديوان بود و حمد اللّه نيز شغل استيفا داشت و هم نويسنده و تاريخ‌دان و شاعر بود و از او آثارى نفيس بر جاى مانده است ، از جمله : تاريخ گزيده و اين كتاب خلاصه‌اى است از تاريخ ايران تا سال 730 و كتاب نزهة القلوب در جغرافيا و عجايب بلدان و منظومهء ظفرنامه به بحر متقارب و در آن ، حوادث ايران را از زمان استيلاى عرب تا زمان خود نظم كرده است و تاريخ قزوين
هامش
( 1 ) - شدا صوته اى مدّ صوته كالغناء يعنى بانگش را به آواز ، بلند كند ( مؤلّف ) . ( 2 ) - و نيز مستور بن عباد هنايى مكنّى به ابو تمّام در شمار محدّثان است ( لغتنامه / دهخدا : 42 / 375 ) .