در ذكر توأم اگر دمى گويايم * در فكر توأم گر نفسى خاموشم
مرعّث : وزان مظفّر لقب ابو معاذ بشّار بن برد است در طبقهء اوّل از شعراى محدّثين . در اصل از مردم بصره بود و در بغداد سكونت كرد و به زندقه مشهور گشت و مهدى او را با همان اتّهام در سال 167 و يا 168 كشت . و او را مرعّث از اين نظر گفتند كه در كودكى گوشواره در گوش كرد و يا حلقهاى گوشواره مانند و رعاث در معنى گوشواره است و از شعر اوست در غزل :
و لها مبسم كثغر الاقاحى * و حديث كالوشى وشى البرود
نزلت فى السواد من حبّة القلب * و زادت زيادة المستزيد
عندها الصبر عن لقائى و عندى * زفرات ياكلن صبر الجليد
و در مدح عمر بن علاء گفته است و از محاسن شعر اوست :
إذا ايقظتك حروب العدا * فنبه لها عمر اثم نم
دعانى إلى عمر جوده * و قول العشيرة بحر خضم « 1 »
و لو لا الذى زعموا لم اكن * لا مدح ريحانة قبل شم
و از محاسن تشبيه اوست :
كان مثار النقع منّا و منهم * و اسيافنا ليل تهاوى كواكبه
مرعشى : منسوب است به مرعش وزان مشهد و آن نام شهرى است ميان شام و ارمنيّه و در وسط آن حصارى است به نام مروانى از بناهاى مروان بن محمّد معروف به مروان حمار . مؤلّف بستان السياحه گفته كه : « مرعش در لغت كبوتر بلندپرواز را گويند و چون آن شهر در دامن كوه بلندى واقع است آن را مرعش گويند » . و چندى آن شهر ، دار الملك ملوك ذوالقدريّه بود كه از سال 780 طلوع كرد و در سال نهصد و چند بر دست سلطان سليم عثمانى سلطنت ايشان برافتاد .
و نيز مرعشى منسوب است به مرعش لقب على المرعش بن عبد اللّه بن محمّد بن حسن بن حسين الاصغر بن الامام زين العابدين علىّ بن الحسين عليهما السّلام پدر دودمانى كه اكثرا به آن لقب خوانده مىشوند .
و اين سلسله در چهار شهر ايران پراكندهاند :
1 - مرعشيان مازندران .
2 - مرعشيان شوشتر .
3 - مرعشيان اصفهان .
4 - مرعشيان قزوين و البتّه در شهرهاى ديگر نيز سكونت دارند .
و از مشاهير اين سلسلهء جليله سيّد ضياء الدّين نور اللّه بن سيّد شريف بن نور اللّه بن محمّد شاه شوشترى مرعشى است معروف به قاضى نور اللّه شوشترى از اعاظم علماى عصر صفوى و معاصر شيخ بهائى دخترزادهء سيّد شريف علّامهء گرگانى و پدرش از پيشوايان شيعه و از شاگردان شيخ ابراهيم قطيفى بود . علوم متداوله را در شوشتر فراگرفت و ازآنپس به هندوستان رفت و پيشواى شيعهء آن خطّه گرديد و اكبر شاه در سال 996 منصب قضاى شهر لاهور را به او تفويض كرد با شرط اينكه از حدود مذاهب اربعه خارج نگردد او نيز قبول كرد به اين صورت كه هرچه اجتهادش حكم كند برطبق آن داورى كند جز اينكه در
هامش
( 1 ) - بحر خضم يعنى درياى بزرگ ( مؤلّف ) .