تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

مرجيقى :

منسوب است به مرجيق بر وزن منديل و آن نام حصارى است از اعمال اكشونيّه « 1 » در اندلس و ازآنجاست ابو عمرو مرجّى بن يونس ابن سليمان بن عمر بن يحيى غافقى مرجيقى در شمار اديبان و نحويان و شاگرد ابن عيّاض شلبى و شارح قصيدهء حصرى در قرائات نافع و متوفّاى در حدود 600 .

مرحب :

وزان مشهد از اعلام است و نام مرحب معروف خيبرى و مرحب بر وزن معظّم نام ابو الحسن علىّ بن عساكر بن مرحب است معروف به بطايحى ضرير « 2 » در شمار اديبان و محدّثان و مقرئان و شاگرد بارع بن دبّاس و ابو بكر مرزوقى و متوفّاى 572 در بغداد .

مرداس :

وزان مفتاح به معنى سنگى كه در چاه افكنند تا بدانند در چاه آب هست يا نه و مرداس نام پدر عبّاس بن مرداس است از شعراى مخضرمين كه اسلام و جاهليّت را بديد و در جنگ خيبر همراه مسلمين بجنگيد و چنين حكايت كنند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از غنايم آن جنگ صد شتر به ابو سفيان بن حرب داد و صد شتر به صفوان بن اميّه و كمتر از صد شتر به عبّاس بن مرداس . عبّاس پيش روى پيغمبر به پا خاست و اين اشعار را بخواند :
أ تجعل نهبى و نهب العبيد * بين عينية و الاقرع و ما كان بدر و لا حابس * يفوقان مرداس فى مجمع و ما كنت دون امرئى منهما * و من تضع اليوم لا يرفع
و در شعر اخير گفته : « اگر امروز كه تو قسمت‌كنندهء غنايمى ، من پست منزلت بمانم هميشه پست خواهم ماند و پيغمبر بهرهء او را صد شتر كرد » . « 3 »

مردويه :

مرد ، وزان سرد و ويه ، وزان خير به معنى چه نيك مردى نام نياى ابو بكر احمد بن موسى بن مردويه اصفهانى است مشهور به ابن مردويه در عداد حفّاظ حديث و صاحب كتابى در تفسير و كتابى در حديث و متوفّاى 352 .

مرزبانى :

منسوب است به مرزبان بر وزن دشتبان به معنى سرحددار و زمين‌دار ( مالك ) و نگه‌دار و تازيان آن را با ضمّ زاى نقطه‌دار تلفّظ
هامش
( 1 ) - اكشونيّه بر وزن مقدونيّه ، شهرى است در غربى قرطبه ( مؤلّف ) . ( 2 ) - بطايح وزان مساجد جمع بطيحه بر وزن خميده نام سرزمينى است ميان واسط و بصره كه در آن زمين قريه‌ها و مزارعى وجود داشت و در عهد كسرى انوشيروان دجله طغيان كرد و آن قريه و مزارع را خراب نمود و در همين وقت كسرى از دنيا رفت و كار آبادى آن به تأخير افتاد . ديگر بار به آبادانى آنها اقدام كردند . و بطايحى از قريهء محمّديّه است از ميان قريه‌هاى بطايح ( مؤلّف ) . ( 3 ) - و نيز مرداس بن حدير بن عامر بن عبيد بن كعب ربعى حنظلى تميمى مكنّى به ابو بلال متوفّى 61 . وى به نام مادرش مرداس بن اديّه نيز گفته‌اند ، يكى از بزرگان خوارج و از دليران بود و در جنگ صفّين با على عليه السّلام حضور داشت امّا حكميّت را انكار كرد و نهروان را نيز دريافت كرد . عبيد اللّه بن زياد او را در كوفه زندانى كرد ولى از زندان رهايى يافت و با حدود سى مرد به آسك اهواز ( ميان رامهرمز و ارّجان ) رفت و خروج كرد . عبيد اللّه لشكرى گران بر سر او فرستاد و گريزاندش . بار ديگر عباد بن علقمهء مازنى را به جنگ او فرستاد . روز آدينه‌اى تا نيمروز جنگ ادامه يافت ، دو گروه براى اقامهء نماز دست از جنگ كشيدند امّا هنگامى كه مرداس و يارانش به نماز ايستاده بودند ، عباد گرد آنان را گرفت و همگى را كشت و سر مرداس را نزد ابن زياد فرستاد ( الأعلام / زركلى : 7 / 202 ) .