تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و از زندان آزاد كرد » . و متنبّى خود گفت : « مرا متنبّى ازآن‌جهت گفتند كه من اوّل كسى بودم كه به شعر دعوى پيغمبرى كردم » . و سخنان ديگر نيز گفته‌اند و متنبّى كسى است كه اظهار پيغمبرى كند .

متّوثى :

منسوب است به متّوث بر وزن ديّوث و آن به گفتهء ياقوت : « قلعه‌اى است استوار ميان اهواز و واسط » . و به گفتهء ابو الفرج اصفهانى : « شهرى است ميان اهواز و قرقوب و از يكى از آن دو موضع است » . ابو سهل محمّد بن احمد بن عبد اللّه بن زياد القطان معروف به متّوثى در شمار اديبان و نحويان و شاگرد مبرّد و ثعلب و متوفّى 349 . وى بر مذهب اماميّه بود امّا راه مجبّره را رفت و از شعر اوست در بخل ميزبان :
غضب الصولى لما * كسر الضيف و سمى ثمّ عند المضغ منه * كاد أن يتلف غما قال للضيف ترفق * ثمّ ريح الخبز شما و اغتنم شكرى فقال * الضيف بل اكلا و ذما
متوّج : وزان مظفّر كسى را گويند كه تاج بر سر او نهند و آن لقب سعيد نياى فخر الدّين احمد ابن عبد اللّه بن سعيد بحرانى است در شمار فقيهان و اديبان و مفسّران اماميّه و شاگرد شهيد و فخر المحقّقين و از مشايخ ابن فهد حلّى و صاحب تصانيف ، از جمله : كتاب الوسيله و دو كتاب تفسير بزرگ و كوچك و كتاب غرائب المسائل و رساله‌اى در ناسخ و منسوخ و اشعار در مراثى ائمّه و قسمتى از آن را شيخ طريحى در كتاب المنتخب كه به منتخب طريحى مشهور است ، آورده است و ابو المتوّج كنيت مقلد بن نصر بن منقذ است پدر ابو الحسن على صاحب قلعهء شيزر و متوفّى 435 . و قاضى ابو يعلى حمزة بن عبد الرزاق او را به قصيدتى مرثيت گفت و اين شعر - كه لطفى به‌خصوص دارد - از آن قصيده است :
صفوح عن الجانى و صفحة سيفه * إذا هى لم تقتله فالصفح قاتله
متوكّلى : منسوب است به متوكّل خليفهء عبّاسى و آن لقب ابو اسحاق ابراهيم بن ممشاد متوكّلى اصفهانى است در شمار مترسّلان و بليغان مشهور و او را متوكّلى ازاين‌روى گفتند كه به متوكّل پيوست و نديم او گرديد و در تقريظ و ستايش متوكّل رساله‌اى نوشت و نويسندگان عراق آن را دست به دست گرداندند و پس از مرگ متوكّل از فرزندان متوكّل خشنود نبود و از ايشان جدا گرديد و به يعقوب بن ليث صفّارى پيوست . و به نقل ديگر : در ايّام معتمد به عنوان سفير نزد يعقوب بن ليث رفت . يعقوب او را نزد خود نگاه داشت او محرمانه مطالبى را به موفّق خليفه عبّاسى نوشت و يعقوب را از كار او خبر دادند و يعقوب او را به قتل رسانيد . ياقوت گفت : « صحيح در اين نقل اين است كه متوكّلى خود به يعقوب پيوست و دليل آن نامه اين است كه از طرف يعقوب به معتمد نوشته و در آن نامه ، اين اشعار مندرج است :
انا ابن الاكارم من نسل جم * و حائز ارث ملوك العجم
و در پايان اشعار كه دوازده بيت است اين شعر باشد :
فإنّى ساعلو سرير الملوك * به حد الحسام و حرف القلم
متولّى : وزان مترقّى لقب ابو سعيد عبد الرحمن ابن ابى محمّد مأمون بن علىّ نيشابورى است در شمار افاضل فقيهان شافعى و مصنّف كتاب