مبشّر :
وزان مكبّر به معنى مژدهدهنده نام مبشّر بن عطّاف همدانى كوفى است در شمار محدّثان اماميّه . « 1 »
متطبّب :
وزان متكبّر كسى كه حرفهاش طبابت باشد و گاه متطبّب را به كسى گويند كه پزشكى كند امّا علم پزشكى را خوب نداند و آن لقب جمعى از پزشكان است ، از جمله : زكريّاى طيفورى يهودى متطبّب پزشك افشين و ابو اسحاق ابراهيم بن زهرون حرّانى متطبّب و متوفّى 309 .
متكلّم :
وزان متكبّر لقب كسى است كه علم كلام را بداند و آن علمى است كه اصول عقايد را از راه دليل و برهان اثبات كند و به آنها جنبهء عقلى دهد .
نهايت اصول آن مأخوذ از شرع باشد برعكس فلسفه كه با عقل سروكار دارد نه با شرع و به عبارت ديگر كلام علمى است كه در آن مسايل نقلى را به دلايل عقلى ثابت كنند و متكلّم صفت مفرد است و متكلّمين صفت جمع كلّيّهء كسانى را كه داراى چنان علمند متكلّمان خوانند و متكلّمان برحسب آرا به فرقههاى چندى تقسيم گرديدند مانند : فرقهء اشاعره و فرقهء معتزله و فرقهء مجبّره و فرقهء مفوّضه و فرقهء مرجئه و غير اينان .
متلمّس :
وزان متكبّر لقب جرير بن عبد المسيح ضبعى است از شعراى مشهور عرب و نديم عمرو بن هند ملك حيره و از نظم اوست :
لذى الحلم « 2 » قبل اليوم ما تقرع العصا * و ما علم الانسان إلّا ليعلما
و ما كنت الا مثل قاطع كفه * به كف له الاخرى فاصبح اجذما
يداه اصابت هذه حتف هذه * فلم تجد الاخرى عليه تقدما
فلما استفاد الكف بالكف لم يجد * له دركا في ان تبينا فاحجما
فاطرق اطراق الشجاع و لو راى * مساغا لناباه « 3 » الشجاع « 4 » لئيما
و او را متلمّس لقب دادند براى اين شعرش :
و ذاك اوان العرض جن ذبابه * زنا بيره و الارزق المتلمّس
و متلمّس در لغت كسى را گويند كه چيزى را يكبار مطالبه كند باز همان را براى بار دوّم طلب نمايد .
متنخّل :
وزان متكبّر لقب مالك بن عمرو ابن غنم بن سويد است از شعراى نيكوپرداز عرب .
اصمعى گفت : « قصيدهاى در قافيهء زاء بهتر از قصيدهء شمّاخ نيست و اگر قصيدهء متنخّل طولانى بوده از قصيدهء شمّاخ نيكوتر بود » . و اين دو بيت از آن قصيده است :
يا ليت شعرى و هم المرء يتبعه * و المرء ليس لها فى العيش تحريز
هامش
( 1 ) - و نيز مبشّر بن احمد بن علىّ بن احمد بن عمرو مكنّى به ابى الرشيد و ملقّب به برهان رازى در شمار رياضىدانان قرن ششم هجرى است . اصل وى از مردم رى بود و در سال 530 در بغداد به دنيا آمد . در جبر و مقابله و هندسه و هيئت استاد بود متوفّى 589 ( لغتنامه / دهخدا : 41 / 229 ) .
( 2 ) - ذو الحلم ، لقب عامر بن ظرب عدوانى است در شمار عقلا و حكّام و هم از معمّرين عرب و منظور متلمّس از ذى الحلم ، اوست ( مؤلّف ) .
( 3 ) - علماى نحو به اين شعر براى جواز آوردن تثنيه را با الف در حالت رفعى و نصبى و جرّى استشهاد كردهاند ( مؤلّف ) .
( 4 ) - شجاع به معنى افعى است ( مؤلّف ) .