هل اجزينكما يوما بقربكما * و القرض بالقرض مجزى و مجلوز « 1 »
و روى قافيهء طاء بهتر از قصيدهء متنخّل نيست و در آن قصيده گفته است :
و ماء قد وردت اميم طام * على ارجائه رجل الغطاط
كان مزاحف الحيات فيه * قبيل الصبح آثار السياط
و متنخّل در لغت كسى را گويند كه چيزى را استقصا كند و بهتر و خوبتر و برتر آن را برگزيند و بعضى بر جاى متنخّل اسم فاعل از مصدر تفعل ، منتخل اسم فاعل از باب افتعال آن را ضبط كردهاند و هر دو فعل بر يك معنى باشد يقال تنخل و انتخل الشىء صفاه و اختار و اخذ افضله ؛ يعنى چيزى را تصفيه كند و خوب آن را برگزيند .
متنبّى :
وزان مترقّى لقب ابو الطيّب احمد بن حسين بن حسن بن عبد الصمد جعفى كندى كوفى است شاعر توانا و سخنپرور مشهور عرب و صاحب ديوان شعر . ابن خلّكان گفت : « يكى از استادانم گفت : بيش از چهل شرح بر ديوان متنبّى ديدم ، از جمله : شرح ابو العلاء معرّى به نام اللامع العزيزى و تاكنون به شرح هيچيك از دواوين شعرا چنان اهتمامى نشده است كه به شرح ديوان متنبى شده است » .
متنبّى در سال 303 در كوفه متولّد گرديد و در خردسالى به شام رفت و به كسب فنون ادب پرداخت و بر لغت عرب احاطه پيدا كرد و شعرش در نهايت انسجام و روانى و گيرايى است و در آغاز به سيف الدولة بن حمدان پيوست و او را ستود و ازآنجا به مصر رفت و كافور اخشيدى را مدح كرد و ازآنجا به عراق كوچيد و در فارس به خدمت عضد الدوله رسيد و او را مديحت گفت و صلتى بزرگ دريافت كرد و ازآنجا عازم بغداد گرديد و در صافيه نزديك دير عاقول در جانب غربى بغداد سال 354 كشته گرديد . و از شعر متنبّى است در غزل :
عمرك اللّه هل رأيت بدورا * طلعت فى براقع و عقود
راميات باسهم ريشها الهدب * تشق القلوب قبل الجلود
* * *
يترشفن من فمى رشفات * هن فيه احلى من التوحيد
* * *
هذه مهجتى لديك لحبنى * فانقصى من عذابها او فزيدى
* * *
كلّ شيء من الدماء حرام * شربها ما خلا دم العنقود
فاسقنيها فدى لعينك نفسى * من غزال و طارفى و تليدى
* * *
شيب راسى و ذلّتى و نحولى * و دموعى على هواك شهودى
* * *
اى يوم سررتنى بوصال * لم ترعنى ثلاثة بصدود
در اينكه چرا او را متنبّى گفتند اختلاف است بعضى گويند : « در باديهء سماوه دعوى پيغمبرى كرد و خلقى به دو گرويدند و لؤلؤ امير حمص بر او تاختن برد و پيروانش را از گردش بپراكند و متنبّى را اسير كرد و به زندان افكند و ازآنپس او را توبه داد
هامش
( 1 ) - مجلوز به معنى محكم ؛ فلان مجلوز العمل اى محكمه ( مؤلّف ) .