تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

لمايى :

منسوب است به لمايه بر وزن صحابه از شهرهاى اندلس از اعمال مريه و از آن شهر است ابو الحسن ابراهيم بن شاكر بن خطّاب لمايى در شمار حفّاظ حديث .

لنبانى :

منسوب است به لنبان بر وزن سبحان از قراى ماربين اصفهان و از آن قريه است ابو منصور معمر بن احمد بن محمّد بن عمر لنبانى عدوى در شمار محدّثان و متوفّى 385 و رفيع الدّين عبد العزيز مسعود لنبانى در سلك شعراى نيكوپرداز و معاصر جمال الدّين عبد الرزاق و كمال الدّين اسماعيل و شرف الدّين شقروه و با اينان مباحثه و مناظره داشته و خود را از همهء ايشان برتر دانسته است . چندى در رى زيست و باز به اصفهان برگشت و در آنجا درگذشت و از اوست و بسيار لطيف است :
گر وعده دوزخ است و گر خلد ، شاد باش * بيرون نمىبرند تو را از ديار دوست
* * *
خبر دلم چو پرسى كه به جان رسيد كارش * سخن كسى چه گويى كه به غمزه كشت يارش
* * *
جانم ز عشقت اى بت نامهربان برفت * اكنون بقاى عشق تو بادا كه جان برفت گفتم كه غمزهء تو مرا كشت رحم كن * گفتا كنون چه سود كه تير از كمان برفت
* * *
بخواه جان گرامى كه از تو نيست دريغ * هرآنچه نرگس مستت بر آن نظر افكند
لنكك : بر وزن سنگك و ابن لنكك كنيت ابو الحسين محمّد بن محمّد بن جعفر بن لنكك بصرى است و معروف به ابن لنكك و وجه تسميهء آن در ذيل ترجمت بيايد . ابن لنكك در شمار اديبان نامور و شاعران تواناست و در شهر بصره كسى به پايهء ادب او نمىرسيد و در شعر ، بيشتر از گردش چرخ گله كرده و از مردم زمانه شكايتها داشته و به هجو شعراى عصر خود پرداخته است با اين وصف در اينكه عيب از مردم است نه از زمانه ، گفته و نيكو گفته است :
يعيب الناس كلّهم زمانا * و ما لزماننا عيب سوانا تعيب زماننا و العيب فينا * و لو نطق الزمان إذا هجانا ذئاب كلّنا فى خلق ناس * فسبحان الذى فيه برانا يعاف الذئب يأكل لحم ذئب * و يأكل بعضنا بعضا عيانا
و در هجو مبرمان نحوى گفته است :
صداع من كلامك يعترينا * و ما فيه لمستمع بيان مكابرة و مخرقة و بهت * لقد ابرمتنا يا مبرمان
و در شعر ذيل ، اشارتى به حديث مشهور رفته كه امرؤ القيس قائد الشعراء إلى النار ؛ يعنى امرؤ القيس شعرا را به جهنّم كشانيد .
إذا خفق اللواء « 1 » على يوما * و قد حمل امرؤ القيس اللواء رجوت اللّه لا أرجو سواه * لعلّ اللّه يرحم من اساء
ابن لنكك راوى قصيدهء معروف دعبل خزاعى است كه مطلعش اين است :
هامش
( 1 ) - خفق اللواء : اى تحرك يعنى پرچم به اهتزاز درآمد ( مؤلّف ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 206 | سيد على اكبر برقعى قمى