تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
بىنقطه چنان لفظى در لغت عرب نيست و ناچار بايد فارسى باشد در اين صورت ممكن است مأخوذ از لرّ باشد كه نام قبيله‌اى است در ايران و هاى آن براى تصغير باشد و تشديد آن برابر تعريب آن است و يا لزّه با ذال نقطه‌دار و تشديد به معنى چسبنده است . عرب گويد : « فلان لزّ شرّه ؛ يعنى فلان به شرش چسبيده است » . و شايد او را از اين نظر كه دلنشين و به اصطلاح فارسى زبانان چسبنده بود لزّه گفتند .

لزبى :

منسوب است به لزب بر وزن ضرب و آن نام تيره‌اى است از بربر كه در بجايهء آفريقا مسكن دارند و از اين تيره است ابو على عمر بن عبد النور لزبى صنهاجى بجايى در شمار نحويان و شاعران و از شعر اوست :
إن كان وصلك يا فلان ممتعا * خوفا عليك ملامة العذال فالآن مشرف عارضيك مخبر * إنّ العذار موقع لوصال
وى به صوب مصر كوچيد و ازآنجا به شهر موصل رفت . و بايد دانست كه صنهاجى قبيله‌اى است در بربر كه لزب تيرهء آن است و ضبط صنهاجى گذشت و در چاپ به جاى بربر ، حمير افتاده است و حمير غلط و بربر صحيح است .

لسان الحمره :

حمره بر وزن غرفه و لسان الحمره يعنى زبان سرخ و آن لقب ابو كلاب ورقاء بن اشعر است در شمار علماى نسب . ابن نديم گفته است : « و كان ناسبا و اشدّ الناس تيها و كبرا ؛ يعنى نسب‌شناس بود و از هركس گمراه‌تر و گردنكش‌تر » . و شايد از همين روى او را لسان الحمره لقب دادند و در فارسى گويند : « زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد » .

لصّ :

به هر سه حركت لام به معنى دزد لقب ابو العبّاس احمد بن علىّ بن محمّد عبد الملك كنانى اشبيلى است و او را لصّ گفتند ازبس اشعار مردم را دزديد و در اين خصوص خود گفت كه : « يكى از واليان به اشبيليّه قدم نهاد و اديبان و شاعران آهنگ او كردند من نيز در آن شب در فكر انشاى قصيدتى برآمدم امّا فكر و قريحه‌ام براى نظم شعر آمادگى نداشت ، در تعليقه‌هايم نظر افكندم و ديدم قصيده‌اى است از ابو العبّاس اعمى و بر آن نوشته شده است كه آن را براى كسى نخوانده است نام والى را در آن گنجانيدم بامدادان نزد او رفتم و حاضران خواندند و من نيز قصيده را خواندم . يكى از شاعران برخاست و قصيده را از آستين خود بيرون آورد و همان كار را كه من كردم او در آن قصيده كرده بود والى بخنديد و از آن طرفه دزدىها در شگفت شد » . بارى ابو العبّاس در علوم ادبيّه بارع بود و شلوبين نحوى معروف از او فرا گرفت و شعر نيكو گفت و از اوست در عذر از گناه :
مولاى إنّى ما اتيت جريمة * الا و قلت تندمى يمحوها لو لا الرجاء و نية لى نطتها * بكريم عفوك لم اكن آتيها
و در سال 578 درگذشت .

لعين :

بر وزن كمين كسى كه او را لعنت كنند و آن لقب ابو الاكيدر و يا ابو كدير منازل بن زمعه منقرى است از شاعران بدزبان و كسى است كه حتى مهمانان خود را هجو كرد و دراين‌باره گفت :
و ليس ابغض ما بى جل ما كله * الا تنفخه عندى إذا قعدا ما زال ينفخ كتفيه و حبوته * حتّى اقول لعلّ الضيف قد ولدا