و إذا الملوك تسايروا فى بلدة * كانوا كواكبها و كنت هلالها
إنّ المكارم لم تزل معقولة * حتّى حللت براحتيك عقالها
و عبّاس دو دينار صلت به او داد ربيعه او را هجو كرد و اين بيت از آن هجو است :
فانت المرء ليس له وفاء * كأنّى اذ مدحتك قد رثيت
عبّاس از شنيدن آن در خشم شد و به هارون الرشيد شكايت كرد و هارون به كشتن او همّت گماشت ، ربيعه گفت : « يا امير المؤمنين بگو عبّاس قصيده را حاضر كند » . وقتى قصيده خوانده شد هارون آن را نيكو شمرد و گفت : « در مدح خلفا سوگند به خدا چنان قصيدتى را نگفتهاند برگو تو را چه صلتى داد ؟ » . گفت « دو دينار » . هارون خشمناك به عبّاس نگريست و آنگاه به غلامش گفت : « سى هزار درهم ربيعه را بده و خلعتى به او ارزانى دار ، او را بر استرى سوار كن » . و به ربيعه گفت : « تو را به جانم قسم كه عبّاس را در شعرت نه از روى تصريح و نه از در تلويح هجو مكن » . و هارون در نظر داشت دخترش را به عبّاس دهد امّا براثر همان عملى كه با ربيعه كرد از آن آهنگ خود برگشت و ربيعه در سال 198 درگذشت .
لجلاج :
بر وزن مهتاب كسى را گويند كه زبانش سنگين و سخن به سختى كند ( كند زبان ) و آن لقب ابو الفرج محمّد بن عبيد اللّه است . ابن نديم گفت « من خود او را ديدم و او آهنگ عضد الدوله كرد و به شيراز رفت و در همان شيراز سال سيصد و شصت و چند ( نيف در عربى مرادف چند در فارسى است ) از دنيا رفت و از اوست : كتاب منصوبات الشطرنج » .
لحّام :
وزان شدّاد گوشتفروش را گويند و آن لقب جمعى از محدّثان است ، از جمله : حماد ابن بشر لحّام از اصحاب امام باقر عليه السّلام .
لحجى :
منسوب است به لحج با جيم آخر بر وزن كتف و آن نام شهرى است در يمن و مسلم ابن محمّد لحجى در شمار اديبان و شاعران و صاحب كتاب اترنجه در شعراى يمن و متوفّى 530 منسوب به آن شهر است .
لحيانى :
منسوب است به لحيان بر وزن رحمان و آن نام لحيان بن هذيل بن مدركة بن الياس ابن مضر است پدر تيرهاى و از اين تيره است ابو الحسن علىّ بن مبارك لحيانى و بعضى نام پدر او را حازم نوشتهاند از اعاظم نحويان و شاگرد كسائى و ابو عبيدهء اصمعى و ابو عمرو شيبانى و استاد ابو عبيد قاسم بن سلام و صاحب كتاب النوادر و بعضى برآنند كه او را از جهت انبوه بودن لحيهاش لحيانى گفتند .
و زكريّا بن احمد بن محمّد بن يحيى لحيانى در شمار فقيهان و اديبان چندانكه بر غوامض علوم ادبى آگاه بود چندى منصب وزارت پسر عمّش المستنصر پادشاه تونس را عهدهدار بود سپس در سال 680 او را به سلطنت برگزيدند و پس از چندى او را از مقام سلطنت خلع كردند و در سال 718 به زيارت كعبه رفت و در آن سفر ، ابن تيميّه را بديد و پس از آنكه به تونس بازگرديد از نو او را به سلطنت رساندند و او را القائم بامر اللّه لقب دادند و پس از چندى يكى از اقربايش بر او بشوريد و او را از سلطنت بر كنار كرد ازآنپس به اسكندريّه رفت و در آن شهر بماند تا در سال 727 درگذشت .