تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

قنبى :

منسوب است به قنبه بر وزن پنبه از قراى اندلس و احمد بن عصفور قنبى اندلسى در شمار شاعران و خطيبان بدان منسوب است .

قنّبيطى :

با ضمّ اوّل و تشديد نون منسوب است به قنّبيط ميوهء معروف و قنّبيطى كسى را گويند كه آن را بفروشد و آن لقب ابو الحسن محمّد بن حسين بن خالد قنّبيطى است در شمار محدّثان و متوفّى 304 .

قندى :

منسوب است به قند معروف و قندى ، قندفروش و قناد ، قندريز را گويند و آن لقب زياد بن مروان قندى انبارى است در شمار محدّثان اماميّه . « 1 »

قنّسرينى :

با كسر اوّل و فتح نون مشدّد منسوب است به قنسرين از شهرهاى شام و ابو بكر محمّد بن بركة بن حكم حميرى قنسرينى در شمار حفّاظ حديث و متوفّى 328 بدان منسوب است .

قنّسى :

اين لفظ را در نسبت احمد بن ابراهيم قنّسى كه كشّى از او روايت كرد آوردند و درست دانسته نشد كه از چه روى او را قنّسى گفتند و چنين به نظر رسد كه قنّسى با كسر اوّل و تشديد نون مخفّف قنّسرينى باشد كه گذشت و در نسبت از اين‌گونه تخفيف‌ها ( سبك‌كاريها ) خصوص در نسبتهاى بيش از پنج حرف ديده مىشود بنابراين منسوب به همان شهر قنّسرين است و امّا توجيه بعضى از افاضل كه منسوب است به قنس بر وزن جرس به معنى گياهى كه در اورام و اوجاع به كار برند و قنسى فروشندهء آن است ، بسيار بعيد است زيرا در ميان پيشه‌وران بخصوص كسى كه قنس‌فروش باشد ديده و شنيده نشده است و قنس همان دواى راسن معروف است و هرگاه ناچار باشيم كه از همان قنس نسبت را مأخوذ داريم بهتر اين است كه بگوييم چون قنس را زياد خورد و به كار برد او را قنسى گفتند .

قنطرى :

منسوب است به قنطره بر وزن سيطره به معنى جسر ( پلى كه روى رود بندند ) و آن نام چندين موضع است ، از جمله : نام محلّتى در بغداد و جمعى از محدّثان بدان منسوبند ، از جمله : ابو صالح حكم بن موسى بن زهير قنطرى در شمار محدّثان و از راويان مالك بن انس . و از جمله : نام قريه‌اى در سمرقند و از اين قريه است ابو منصور جعفر بن صادق بن جنيد قنطرى سمرقندى در شمار محدّثان و متوفّى 315 . و از جمله : نام موضعى در اندلس به نام قنطرة السيف و ازآنجاست ابو عبد اللّه محمّد ابن احمد بن مسعود قنطرى اندلسى در شمار فقيهان مالكى و صاحب كتاب الوثائق و متوفّى 501 .

قواريرى :

منسوب است به قوارير بر وزن مشاهير جمع قاروره در چند معنى به كار رفته است : شيشه ، ظرفى كه در آن باده كنند ، كاسهء چشم و قواريرى كسى را گويند كه شيشه بفروشد و آن لقب ابو القاسم جنيد بن محمّد بن جنيد صوفى و زاهد مشهور است كه در عصر خود در زهد و تصوّف يگانه بود و از او سخنانى در تصوّف بر جاى ماند و هم حكاياتى ، از جمله گفت : « هرگز از چيزى سود نبردم چونان كه از شنيدن ابياتى چند سود برگرفتم . پرسيدند : آن ابيات چه بود ؟ گفت :
هامش
( 1 ) - و نيز عبد الملك بن محمّد بن عبد اللّه بن بشران قندى قرشى اموى مكنّى به ابو القسم در شمار محدّثان و مردى ثقه بود متولّد 339 و متوفّى 430 ( لغتنامه / دهخدا : 36 / 495 ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 146 | سيد على اكبر برقعى قمى