تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
هم ازآن‌روى كه چندى منصب قضا داشت او را القاضى الاكرم گفتند و كتابخانهء بزرگى فراهم كرد و به كتاب انسى تمام داشت و ياقوت از او نوازشها ديد و هم او را به نيكى ستود . و نيز از آن قريه است عثمان بن سعيد قفطى و در ورش بيايد . نيز بهاء الدّين ابو القاسم هبة اللّه بن عبد اللّه قفطى در شمار اديبان و فقيهان شافعى و شارح عمدهء طبرى و شارح مقدّمهء مطرزى در نحو و كتاب ثناء القرابة على الصحابة و ثناء الصحابة على القرابة و غير اين‌ها و متوفّى 697 .

قفلى :

با فتح قاف و سكون فاء منسوب است به قفل بن سلال نياى حماد بن ابى حنيفه نعمان ثابت سلمى قفلى در شمار محدّثان اماميّه .

قلّاء :

با فتح اوّل و تشديد لام كسى را گويند كه گوشت بپزد و آن لقب جمعى است ، از جمله : علاء بن رزين قلّاء و احمد بن محمّد بن علىّ بن عمر قلّاء هر دو در شمار محدّثان اماميّه .

قلابه :

با كسر اوّل بر وزن كتابه و ابو قلابه كنيت حبيش بن عبد الرحمن است در شمار اديبان و اخباريان و معاصر اصمعى امّا ميان او و اصمعى ازاين‌روى كه او شيعه بود و اصمعى سنّى ، دشنامها و دشمنيها بود و ازآن‌پس كه خبر مرگ اصمعى را شنيد گفت :
لعن اللّه اعظما حملوها * نحو دار البلى على خشبات اعظما تبغض النبى و * اهل البيت و الطيّبين و الطيّبات
نيز ابو قلابه كنيت عبد اللّه بن زيد بن عمرو جرمى است در شمار فقيهان قرن اوّل . و مسلم بن يسار در ستايش فقه و روحانيّت او گفت كه : « اگر ابو قلابه از مردم عجم بود در رديف موبد موبدان بود » . و عمر ابن عبد العزيز او را به اين جمله ستود كه : « اين مردم راه خير سپرند مادام كه تو در ميان ايشانى » . و قلاب بر وزن كتاب به معنى گرگ باشد و تاى قلابة شايد تأنيث را نمايد و شايد وحدت را .

قلاخ :

با ضمّ اوّل بر وزن غراب بزرگ سر و سطبر كلّه را گويند و آن نام جمعى است ، از جمله : قلاخ بن جناب سعدى در شمار شاعران و از نظم اوست در خويشتن‌ستائىاش :
انا القلاخ بن جناب بن جلا * ابو خناثير اقود الجملا
قلاعى : با كسر اوّل و فتح دوّم اين لفظ را در لقب محمّد بن عبد اللّه قلاعى در شمار محدّثان خاصّه آورده‌اند و درست دانسته نشد كه چرا او را قلاعى گفتند و بعضى گويند منسوب است به قلاعيّه و آن بافته‌اى است كه زين اسب را به آن پوشانند و قلاعى بافندهء آن است .

قلاقس :

بر وزن جواهر جمع قلقاس بر وزن دشوار بيخ گياهى است كه آن را پزند و خورند و آن نام نياى ابو الفتوح نصر اللّه بن عبد اللّه بن مخلوف اسكندرى است و از همين روى او را ابن قلاقس گفتند در شمار شاعران زبردست و فاضلان نيكوپرداز و در اسكندريّه سال 532 از مادر زاد و در سال 563 به يمن رفت و در عدن به قصيدتى ابو الفرج ياسر ابن بلال را ستود و در سال 565 به صقليّه كوچيد و ابو القاسم بن حجر سپهبد را مديحت گفت و هم كتابى به نام الزهر الباسم فى اوصاف ابى القاسم در ستايش او تأليف كرد و از او مكرمتها ديد و ازآنجا به مصر كوچيد و در عيذاب سال 567 درگذشت و از نظم اوست :