تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

قطابى :

منسوب است به قطابه بر وزن گشاده از قراى مصر و محمّد بن شجر قطابى در شمار محدّثان كه از مردم جرجان بود و در طلب حديث رحلت‌ها كرد و در قطابهء مصر بار زيست افكند و در سال 285 درگذشت به آن منسوب است .

قطّاع :

با فتح و تشديد بر وزن شدّاد به معنى بسيار برنده . نيز كسى كه بسيار قطع ( يقين ) كند و آن لقب جعفر بغدادى است كه او را با لقب سديد الدّين نيز آورده‌اند در شمار رياضىدانان و منجّمان و متوفّى 602 و ابن قطّاع علىّ بن جعفر ابن علىّ بن عبد اللّه سعدى صقلى است در شمار ائمّهء لغويان و اعلام اديبان و صاحب كتاب جوهرة الخطيرة فى مختار اشعار شعراء الجزيره و مقصود شعراى همان جزيره صقليّه است شامل 170 شاعر و بيست هزار بيت شعر و كتاب ابنية الاسماء و كتاب الافعال و كتاب تاريخ صقليّه و كتاب فرائد الشذور و قلائد النحور و كتاب العروض و القوافى و غير اين‌ها و از نظم اوست :
يا بدر التم على غصن * من اعيننا خديك صن يا عذب الريق ارقت دمى * بوصالك هجرا عذبنى اجريت الخمر على برد * يروى شفتيك و يعطشنى شهد المسواك بأن به * شهدا عطرا بعد الوسن يا بين ابنت الصبر فكم * تنىء الاحباب و ليس تنى رفقا بفؤاد حاديهم * معهم قد سار عن البدن فيهن غزال ذو غيد * عيشى بنواه غير هنى خال ببديع محاسنه * و بها عن زين الحلى غنى روحى قد بعت له و به * ما زلت اضن بلا ثمن فبحضرته اصفى فرحى * و بغيبته اضفى حزنى مذ ابعد قرب لى حرقا * كادت لوقود تطفئنى
ابن قطّاع سال 433 در جزيرهء صقليّه از مادر زاد و در قاهرهء مصر بزيست و فرزندان افضل ابن امير الجيوش را ادب آموخت و در سال 514 درگذشت و نزديك قبر امام شافعى به خاك رفت .

قطامىّ :

با فتح اوّل و با ضمّ آن نيز درست است و كسر ميم و ياى مشدّد به معنى چرخ ( هر مرغى كه شكار كند ) مانند باز و شاهين و آن لقب عمير ابن شييم بن عمرو تغلبى است در شمار شعرا و معاصر با اخطل و ستايشگر زفر بن حرث كلابى و اسماء بن خارجه فزارى و در جنگى كه ميان بنى تغلب قيس عيلان درگرفت زفر بن حرث قطامى را اسير گرفتند قبيلهء قيس عيلان برآن شدند كه او را بكشند ، زفر مانع شد و از كشته شدن ، او را رهانيد و يك‌صد شتر نيز او را داد و آزادش كرد و قطامى در ستايش سيرت نيكوى او قصيدتى نظم كرد و گفت :
أ أكفر بعد رد الموت عنّى * و بعد عطائك المائة الرتاعا فلو بيدى سواك غداة زلت * بى القدمان لم ارج اطلاعا
و اين بيت كه مانند مثل ساير است از آن قصيده است :
و خير الامر ما استقبلت منه * و ليس بان تتبعه اتباعا
گويند : « قطامى به دمشق رفت تا وليد بن عبد الملك را بستايد . كسى گفتش وليد به بخل موصوف است و بهتر آن است كه عبد الواحد بن سليمان را بستايى . قطامى وى را ستود . عبد الواحد پرسيد از وليد چه آرزومند بودى ؟ گفت : سى شتر . گفت : پنجاه شتر كه بار آنها گندم و خرما و جامه است او را دادند » . و قطامى در سال 88 درگذشت و از شعر ساير اوست :
و الناس من يلق خيرا قائلون له * ما يشتهى و لام المخطى الهبل