ابن عبد الغنىّ قروى ( كه در حصرى گذشت ) به جايى بهخصوص منسوب است و يا به مطلق قريه .
قرّه :
با ضمّ و تشديد راى بىنقطه بر وزن جبّه به معنى روشنى چشم از اعلام است و نام چند تن از صحابه و ابن قرّه كنيت ثابت بن قرّة بن مروان صابى حرّانى است در شمار فيلسوفان و طبيبان و در آغاز پيشهء صرّافى در حرّان داشت و ازآنجا به بغداد كوچيد و به فراگرفتن علوم اوائل « 1 » پرداخت و در آن فنون و هم در طبّ ماهر گرديد و كتابها پرداخت و تحرير اقليدس را تهذيب كرد و اين كتاب را حنين بن اسحاق از لغت يونانى به لغت عربى نقل كرد امّا منقّح نبود و ابن قرّه آن را تهذيب كرد و در سال 288 درگذشت .
قريب :
بر وزن زبير نام پدر عبد الملك بن قريب بن عبد الملك اصمعى است اديب و لغوى مشهور عرب و در اصمعى كوتاه ترجمتش گذشت .
قريعه :
بر وزن زبيده مصغّر قرعه نام نياى ابو بكر محمّد بن عبد الرحمن بغدادى است مشهور به ابن قريعه در شمار فقيهان و از قاضيان سنديّه ( سنديّه نام قريهاى است ميان بغداد و انبار ) و در بديههگويى آيتى بود و يكى از فضلا جوابهاى لطيف او را در كتابى گرد آورد و به مناسبت اشعار ذيل ، علماى شيعه او را در شمار اماميّه آرند :
يا من يسائل دائبا * عن كلّ معضله سخيفه
لا تكشفن مغطاء * فلربما كشفت جيفه
و لرب مستور بدا * كالطبل من تحت القطيفه
ان الجواب لحاضر * لكننى اخفيه خيفه
لو لا اعتداء رعية * القى سياستها الخليفه
و سيوف اعداء بها * هاماتنا ابدا نفيقه
لنشرت من اسرار آل * محمّد جملا طريفه
تغنيكم عما رواه * مالك و ابو حنيفه
و اريتكم ان الحسين * اصيب فى يوم السقيفه
و لاى حال الحدت * فى الليل فاطمة الشريفة
و لما حمت شيخيكم * عن وطى حجرتها المنيفه
اوه لبنت محمّد * ماتت بغصتها اسيفه
و در سال 367 درگذشت .
قريعى :
منسوب است به قريع بر وزن زبير فرزند عوف بن كعب بن سعد بن زيد مناة بن تميم پدر تيرهاى در قبيلهء تميم و از اين تيره است جرموز قريعى در شمار صحابه .
قريّه :
بر وزن صفيّه به معنى عصا و ابن قريّه كنيت مشهور ابو سليمان ايّوب بن زيد بن قيس هلالى نمرى است از اعراب بياباننشين كه هيچ درس نخواند و با اين وصف در شمار خطيبان مشهور عرب افتاد و با عبد الرحمن بن اشعث خروج كرد و بر حجّاج بن يوسف ثقفى بشوريد و ازآنپس كه حجاج سپاه ابن الاشعث را شكست داد ابن قريّه اسير گرديد و حجاج خواست پيش از آنكه او را بكشد مقام ادب و فصاحتش را بيازمايد ، از او پرسيد :
« عرب چنين پندارد كه هر چيزى را آفتى است .
گفت : عرب درست پنداشت . پرسيد آفت بردبارى چيست ؟ گفت : خشم . پرسيد : آفت خرد چيست ؟
گفت : خودنمايى . پرسيد : آفت دانش چيست ؟
گفت : فراموشى . پرسيد : آفت دهش چيست ؟
هامش
( 1 ) - علوم اوائل يا حكميّه علومى است كه با تعقّل و استدلال سروكار دارد و آن بر چهار علم الهى و طبيعى و رياضى و اخلاق استوار است و مقدّمهء آنها علم منطق است كه به حكمت نظرى و عملى منقسم مىشود ( فرهنگ فارسى / معين : 2 / 2347 ) .