فافنى ذلكم سروات قومى * كما افنى القرون الاولينا
فلو خلد الملوك إذا خلدنا * و لو بقى الكرام إذا بقينا
و عمر بن خطّاب او را بر كار صدقات مذحج گماشت . نيز نام فروة بن عمرو انصارى صحابى است كه چنين نوشتند دو اسب در جهاد راند و در هر سال هزار وسق خرما صدقه داد .
فريابى :
منسوب است به فرياب بر وزن درياب مخفّف فارياب كه گذشت و ازآنجاست ابو بكر جعفر بن محمّد بن حسن فريابى در شمار ائمّهء حديث و متوفّى 301 .
فرّيانى :
با ضمّ اوّل و تشديد راى مكسور منسوب است به فرّيانه از قراى سفاقس و ابو الحسن احمد فرّيانى سفاقسى در شمار فقيهان بدان منسوب است .
فريومدى :
منسوب است به فريومد بر وزن ره جويد قصبهء جوين و از اين قصبه است امير محمود بن امير يمين الدّين طغرايى فريومدى در شمار شاعران شهير و در آغاز به ستايشگرى امرا و شاهان پرداخت و اين كار با ذوق عرفانى و اخلاقى او چندان سازش نداشت و چنين پندارم كه ديوان او به دست خود او از ميان رفت و فقط قطعات او كه جنبههاى اخلاقى ، عرفانى و دينى دارد از دستبرد او مصون ماند و نخواست ننگ ستايشگرى كسانى كه فقط قدرت آنان را بلندنام كرده نه مزاياى اخلاقى و دينى ، بر پيشانى تقوا و پارسايى او بماند و بپايد و انقلابهاى زمانه و عصر نيز او را بر اين كار كمك كرد و البتّه كسى كه داراى اين روح است كه گويد :
دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو * دوتاى جامه اگر كهنه است اگر از نو
به چارگوشهء ايوان خود به خاطر جمع * كه كس نگويد از اينجا بخيز و آنجا رو
هزار بار نكوتر به نزد ابن يمين * ز فرّ مملكت كيقباد و كيخسرو
و خواهد مردم را با چنان خوى بار آرد نتواند چنان ديوانى كه درست نااهلان را ستوده بر جاى نهد . نيز گويد :
اگر دو گاو به دست آورى و مزرعهاى * يكى امير و يكى را وزير نام كنى
بدانقدر كه كفاف معاش تو نشود * روى و نان جوى از يهود وام كنى
هزار بار از آن به كه از پى خدمت * كمر ببندى و بر مردكى سلام كنى
و در معراج نفس گويد :
زدم از كتم عدم خيمه به صحراى وجود * از جمادى به نباتى سفرى كردم و رفت
بعد از آنم كشش نفس به حيوانى برد * چون رسيدم به وى از وى گذرى كردم و رفت
بعد از آن در صدف سينهء انسان به صفا * قطرهء هستى خود را گهرى كردم و رفت
با ملائك پس از آن صومعه قدسى را * گرد برگشتم و نيكو نظرى كردم و رفت
بعد از آن ره بهسوى او بروم ابن يمين * همه او گشتم و ترك دگرى كردم و رفت
و در مقايسهء زندگانى شاه و گدا گفته است :
شنيدهايم كه محمود غزنوى شب دى * شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت
گداى گوشهنشينى لب تنور گرفت * لب تنور بر آن بينواى عور گذشت