فرغليطى :
با ضمّ اوّل و سكون دوّم و ضمّ غين نقطهدار منسوب است به فرغليط از قراى شقوره در كشور اندلس و از آن قريه است ابو الحسن علىّ بن سليمان مرادى شقورى فرغليطى در شمار فقيهان شافعى كه چندى در حلب و مدّتى در حمات تدريس كرد و در سال 544 درگذشت .
فرغولى :
منسوب است به فرغول بر وزن كمپول از قراى دهستان جرجان و ابو حفص عمر بن محمّد بن حسن بن علىّ بن ابراهيم فرغولى دهستانى جرجانى در شمار اديبان و متكلّمان و لغويان و نحويان و متوفّى 538 به آن منسوب است .
فرقد :
بر وزن جعفر به معنى بچّه گاو وحشى ، نيز زمين هموار سخت ، نيز ستارهاى كه نزديك قطب شمال است و چون دو عدد باشند آنها را فرقدان گويند و فرقد نام چند تن از صحابه و محدّثان است .
فركى :
با كسر اوّل منسوب است به فرك بر وزن شرك از قراى كلو اذا و ابو نواس آن را در شعر خود آورده جايى كه گفته است :
احين و دعنا يحيى لرحلته * و خلف الفرك و استعلى لكلواذا
و از آن قريه است محفوظ بن ابراهيم فركى در شمار محدّثان . « 1 »
فرمى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به فرما از قراى مصر و از اين قريه است ابو على حسين بن محمّد ابن هارون فرمى در شمار محدّثان و متوفّى 334 .
فروانى :
منسوب است به فروان بر وزن فرمان از قراى غزنه و ابو وهب منبة بن محمّد بن احمد بن مخلص فروانى در شمار واعظان و محدّثان و متوفّى در حدود 500 بدان منسوب است .
فرّوخ :
با فتح اوّل و تشديد دوّم بر وزن تنّور به معنى بچّه ماكيان ( مرغ خانگى ) و آن نام پدر اسحاق بن فرّوخ است در شمار محدّثان اماميّه .
فروه :
بر وزن دسته به معنى پوست سر با موى آن ، نيز پوستين ، نيز سرپوش زنان ، نيز تاج ، نيز ثروت و توانگرى نام فروة بن مسيك بن حارث بن سلمه مرادى است در شمار صحابه كه از ملوك كنده بريد و به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پيوست و صاحب اشعار معروف :
فان نغلب فغلابون قدما * و ان نهزم فغير مهزمينا
و ما ان طبنا جبن و لكن * منايانا و دولة آخرينا
إذا ما الموت رفع عن اناس * كلا كله اناخ باخرينا
فقل للشامتين بنا افيقوا * سيلقى الشامتون كما لقينا
كذلك الدهر دولته سجال * تكر صروفه حينا فحينا
و من يغرر بريب الدهر يوما * يجد ريب الزمان له خؤنا
فبيناه يسر به و يرضى * و لو مكثت غضارته سنينا
إذا انقلبت به كرات دهر * و الفى بعد غيظده المنونا
هامش
( 1 ) - و نيز بدر بن خلف بن يوسف بن محمّد فركى اصفهانى مكنّى به ابو نجم در شمار محدّثان است متولّد 417 و متوفّى 502 ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 2 / 424 ) .