تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
نزلت على آل المهلب شاتيا * بعيدا عن الاوطان فى الزمن المحل فما زال فى معروفهم و افتقادهم * و برهم حتّى حبستهم اهلى
صفوان : بر وزن درمان به معنى سنگ نرم و هموار . نام جمعى است ، از جمله : صفوان بن مهران اسدى كابلى در شمار محدّثان اماميّه . « 1 » و نيز نام مردى است از منافقان كه عايشه ام‌ّالمؤمنين را متّهم كرد و خاقانى به آن قصّه اشارت كرده است :
اين سويداى دل من كه حميرا صفت است * صافى از تهمت صفوان به خراسان يابم
صفوانى : منسوب است به صفوان بن مهران و ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن عبد اللّه بن قضاعة بن صفوان بن مهران در شمار اعلام فقيهان اماميّه و معاصر با كلينى و صاحب كتاب الكشف و الحجّة و كتاب انس العالم و تأديب المتعلّم و كتاب تحفة الطالب و بغية الراغب و كتاب الغيبة و كشف الحيرة و كتاب الجامع فى الفقه به دو منسوب است .

صفّورى :

با فتح اوّل و تشديد فا منسوب است به صفّوريه از قراى شام در ناحيت اردن نزديك طبريّه و عبد الرحمن بن عبد السلام صفّورى در شمار فقيهان شافعى و صاحب كتاب نزهة المجالس و منتخب النفائس و نيز فضل اللّه بن ابراهيم بن حيدر صفّورى در شمار اديبان و شاعران قرن دوازدهم بدان منسوبند .

صفوى :

منسوب است به شيخ صفى الدّين ابو الفتح اسحاق بن امين الدّين جبرئيل اردبيلى در شمار اقطاب عارفان و متوفّى 735 و نياى شاهان صفوى كه از سال 906 تا سال 1148 در ايران سلطنت كردند و با دست شاه اسماعيل فرزند سلطان حيدر فرزند سلطان جنيد فرزند سلطان ابراهيم فرزند شيخ صدر الدّين فرزند شيخ صفىّ الدّين بنيان سلطنتشان پايه‌گذارى شد و يازده تن از آن خاندان سلطنت كردند به اين ترتيب : 1 - شاه اسماعيل از سال 906 تا سال 930 . 2 - فرزندش شاه‌طهماسب تا سال 984 .
هامش
( 1 ) - و نيز صفوان بن مهران اسدى ، از برگزيدگان امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام است و نزد آن دو بزرگوار گرامى بود ( روضات الجنّات : 6 / 123 ) . و نيز صفوان بن اميّة بن خلف بن وهب بن حذافة ابن جمح قرشى مكنّى به ابى وهب . وى از رؤساى قريش و از مخالفان پيغمبر اسلام صلى اللّه عليه و آله بود ، پس از شكست مشركان در جنگ بدر صفوان ، عمير بن وهب را برانگيخت تا به مدينه رود و پيغمبر را بكشد و به دو قول داد كه اگر به محمّد دست يا بى وام تو بپردازم و عيال تو را كفايت كنم . آنگاه عمير را بر شترى نشاند و به مدينه فرستاد . عمير به مسجد مدينه درآمد شمشير بر گردن افكند پيغمبر صلى اللّه عليه و آله پرسيد : « براى چه كار آمده‌اى ؟ » . گفت : « اسيرى نزد شما دارم آمدم تا او را آزاد سازم » . حضرت فرمود : « اين شمشير چيست كه با خوددارى ؟ » . گفت : « فراموش كردم تا آن را بر زمين نهم » . فرمود : « در حجر ، با صفوان چه پيمانى بستى ؟ » . گفت : « كدام پيمان ؟ » . فرمود : « آنكه وام تو را بدهد و عيال تو را نگاه دارد » . عمير گفت : « به خدا سوگند تو پيامبرى » و اسلام آورد . و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : « اسير او را آزاد كنيد و به دو قرآن بياموزيد » . سپس عمير به مكّه رفت و گروهى به دست او مسلمان شدند ( إمتاع الأسماء : 1 / 117 - 118 ) . و نيز صفوان بن ادريس بن ابراهيم بن عبد الرحمن ابن عيسى التّجيبى مكنّى به ابو بحر . ياقوت مىنويسد : « وى اديبى كاتب و شاعرى سريع الخاطر بود ، متولّد 560 و متوفّى 598 در مرسيه . و از اوست : كتاب زاد المسافر و رحلته و كتاب العجالة » . ( معجم الأدباء : 12 / 10 ) .