تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
از قرطبه كوچيد و به مصر بار زيستن گشود و در مصر از جهان رفت و شمر با ضبط دوّم فعل است و آن را علم كرده‌اند به معنى كسى كه با كبر رود و خرامد .

شمردل :

بر وزن سمنبر به معنى شتر جوان تيزرو ، نيز مرد خوش‌خو از اعلام است و نام شمردل بن يزيد يربوعى است معروف به ابن خريطه « 1 » در شمار شعراى عرب و از نظم اوست :
إذا جرى المسك يوما فى مفارقهم * راحوا كأنهم مرضى من الكرم يشبهون ملوكا من تجلتهم * و طول انضية الاعناق و القمم
شمسانى : با فتح و سكون منسوب است به شمسانيّه از قراى خابور و ابو الزاكى حامد بن بختيار نميرى شمسانى در شمار خطيبان و محدّثان بدان منسوب است .

شمسه :

بر وزن قهوه نام نياى يحيى بن يحيى قرطبى است مشهور به ابن شمسه در شمار حاسبان و منجّمان و طبيبان و اديبان و فقيهان و متوفّى 315 .

شمشاطى :

با كسر و سكون منسوب است به شمشاط بر وزن پندار از شهرهاى ارمنيّه و از آن شهر است ابو الحسن علىّ بن محمّد شمشاطى عدوى در شمار اديبان و شاعران اماميّه و آموزگار ابى تغلب ناصر الدولة بن حمدان و صاحب كتاب النزه و الابتهاج شامل غرائب اخبار و محاسن اشعار و كتاب الانوار و كتاب الديارات و كتاب المثلث الصحيح و كتاب ابى تمّام و المختار من شعره و كتاب تفضيل ابى نواس علىّ ابى تمّام و كتاب فقه اهل البيت و كتاب النص الجلى على امير المؤمنين على عليه السّلام و مختصر تاريخ طبرى و غير اين‌ها . وقتى در محفل ابو عدنان محمّد بن نصر بن حمدان بود ، انارى از پيش روى او برداشت و پاره كرد و ميان اديبان و شاعران پخش كرد و گفت :
يا حسن رمانة تقاسمها * كل اديب بالظرف منعوت كأنها قبل كسرها كرة * و بعد كسر حبات ياقوت
و سيف الدولة بن حمدان در ستايش او ابياتى گفت كه مطلعش اين است :
ما للزمان سطا على اشرافنا * فتحزموا و عفا عن الانباط
شمعون : بر وزن كم‌خون لفظ بيگانه است كه آن را معرّب كرده‌اند و نام پدر ماريهء قبطيّه مادر ابراهيم و زوجهء پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و نام جمعى از محدّثان و نام ابو ريحانه شمعون بن يزيد ازدى صحابى و هرچند وى را با غين نقطه‌دار نيز نوشته‌اند . « 2 »

شمقمق :

بر وزن سمنبر به معنى درازاندام و شادخاطر است و ابو الشمقمق كنيت مروان بن محمّد بصرى است در طبقهء شاعران و معاصر با بشّار بن برد و خود گفت : « بر بشّار درآمدم حالى كه صلت بسيارى در برابر شعرى كه گفته بود دريافت
هامش
( 1 ) - خريطه : بر وزن عقيده به معنى نقشهء جغرافيا . نيز كسى كه چرمين و يا كرباسين كه در آن چيزها نهند و در آن را بندند . و شمردل حالى كه كودك بود او را در كيسه نهادند ، ازاين‌روى او را ابن خريطه گفتند ( مؤلّف ) . ( 2 ) - و نيز شمعون نام برادر عيسى مسيح عليه السّلام است . و نيز نام يكى از دوازده تن حواريون عيسى عليه السّلام . و نيز شمعون الصفا نام يكى از برادران يوسف عليه السّلام كه به قتل يوسف مشورت كرده بود ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 603 ) .