شقيشقه :
با ضمّ اوّل و فتح قاف و سكون يا و فتح شين و قاف مصغّر شقشقه و آن چيزى است مانند شش كه شتر هنگام مستى از دهان بيرون آورد و ابن شقيشقه كنيت عبد الرحيم بن مصطفى ابن حسن بن صالح دمشقى است در شمار صوفيان و از پيروان طريقت خلوتيّه و صاحب كتاب هدية اللّه السنيّة فى شرح و رد الخلوتيّة و متوفّى 1173 .
شكانى :
با كسر اوّل منسوب است به شكان بر وزن گران از قراى بخارا و ابو اسحاق ابراهيم بن مسلم ابن محمّد بن احمد شكانى در شمار فقيهان و فاضلان و محدّثان و متوفّى 324 بدان منسوب است .
شكستانى :
با كسر اوّل و دوّم منسوب است به شكستان بر وزن سپستان از قراى اشتيجن نزديك سمرقند و ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق شكستانى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
شكله :
با فتح اوّل و كسر دوّم به معنى زن نازدار و آن نام مادر ابراهيم بن مهدىّ بن منصور بن محمّد ابن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس است برادر هارون الرشيد خليفهء عبّاسى و از همان روى ابراهيم را ابن شكله گفتند و فيروزآبادى شكله را با سكون كاف ضبط كرده است و درست همان ضبط اوّل است و سكون كاف در شعر دعبل ( كه سپس آيد ) از راه ضرورت شعر است .
بارى ابن شكله در صنعت ترسّل و نظم شعر و موسيقى ، بارع بود و موسيقىدانان ، درستى آهنگها و نوازندگيهاى خود را به محاكمهء او واگذاشتند و ابن نديم : « نوشت در فرزندان خلفا تا پيش از او فصيحتر و شاعرتر از او نبود » . و از اوست كتاب الغناء و كتاب الطبّ و كتاب الطبيخ و كتاب ادب ابراهيم و با اين وصف سيهچرده و بزرگجثّه بود و مادرش شكله از مردم طبرستان و از ملوكزادگان آن سامان بود و ابن شكله را از جهت بزرگى تنه و جثّهاش تنين ( اژدها ) گفتند و هنگامى كه مأمون الرشيد در خراسان بود دعوى خلافت كرد و مردم را به خود خواند تا آنگاه كه مأمون به طرف بغداد كوچيد ابن شكله خويشتن را پنهان كرد و چندى در پوشيدگى به سر برد تا دستگير گرديد و مأمون او را عفو كرد و دعبل او را به اين ابيات نكوهيد :
نعر ابن شكلة بالعراق و اهله * فهفا إليه كلّ اطلس مائق
ان كان ابراهيم مضطلعا بها * فلتصلحن من بعده لمخارق « 1 »
فلتصلحن من بعد ذاك لزلزل * فلتصلحن من بعده للمارق
إنّى يكون و ليس ذاك بكائن * يرث الخلافة فاسق عن فاسق
ابراهيم شكايت دعبل را پيش مأمون برد مأمون گفت : « دعبل مرا به بدتر از آن نكوهيد و من خويشتندارى كردم تو نيز به امير المؤمنين تأسّى كن چه در هجاى من گفت :
أ يسومني المأمون خطة جاهل * او ما رأى بالامس رأس محمّد
إنّى من القوم الذين سيوفهم * قتلت اخاك و شرفتك بمقعد
شادوا بذكرك بعد طول خموله * و استنقذوك من الحضيض الاوهد » .
هامش
( 1 ) - مخارق با ضمّ اوّل بر وزن مقاتل و زلزل بر وزن قنفذ و مارق بر وزن سارق نام سه كس از خوانندگان آن عصر است و دعبل ، ابراهيم را همپايهء آنان شمرد و گفت :
« اگر خلافت آنان را سزد ، ابن شكله را سزد » . ( مؤلّف ) .