شميل :
بر وزن زبير مصغّر شمل از اعلام است و نام پدر نضر بن شميل مازنى است از ائمّهء ادب و در نضر بيايد و شميّل با ضمّ اوّل و فتح ميم و تشديد يا مصغّر شامل نيز از اعلام است و شبلى شميل از اعلام ادب شرق و از افاضل نويسندگان مسيحيان بود امّا چندان در بند دين نبود بلكه راهى را در مخالفت با دين رفت كه او را پير ملحدان مسيحيان گفتند .
شميله :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم و سكون يا بر وزن جهينه نام سيّد فخر الدّين شميلة بن محمّد ابن ابى هاشم حسنى است در شمار امراى مكّه و هم از علما و صلحا و شيخ منتجب الدّين نوشت كه :
« وى كتاب شهاب قاضى محمّد بن سلامه قضاعى را براى ما روايت كرد » .
نگارنده گويد : « تاى شميله در مورد صاحب ترجمت وحدت را نمايد » . « 1 »
شميم :
بر وزن زبير لقب علىّ بن حسن بن عنتر بن ثابت حلّى است در شمار اعلام نحويان و اديبان و شاعران اماميّه و صاحب كتاب النكت المعجمات فى شرح المقامات و كتاب الحماسه از نظم خود و كتاب مناح المنى فى ايضاح الكنى
و كتاب نتايج الاخلاص در خطب و كتاب انس الجليس در تجنيس و كتاب انواع الرقاع فى الاسجاع و كتاب التعازى فى المرازئ « 2 » و كتاب الامانى فى التهانى و كتاب معاياة العقل فى معاناة النقل و كتاب المخترع فى شرح اللمع و كتاب بداية الفكر فى بدائع النظم و النثر و غير اينها .
شميم از حلّه زادگاه خود به بغداد رفت و در آن شهر به كسب دانش پرداخت و ازآنجا به موصل و شام و ديار بكر كوچيد و اميران شام و ديار بكر را ستود و با آنكه ادبش را ستودند ، رويتش را بخصوص طعنى كه بر اديبان پيشين زد نكوهيدند .
و ياقوت در معجم الأدباء چيزى چند از آن آورده و در كتاب انباء الرواة فزونتر از ياقوت رويت او را مذمّت كرده است . و ياقوت نوشت كه : « از او پرسيدم چون است تو را شميم لقب دادند ؟ از شنيدن آن سخن مرا به دشنام دادن گرفت و آنگاه بخنديد گفت من مدّتى از عمرم را جز طيب « 3 » نخوردم به اين منظور كه رطوبت را از من ببرد و قوّت حفظ را در من بيفزايد و چند روزى گذشت و غايطم مانند گلوله گلين بيرون آمد و من آن را برگرفتم و به آنكس كه خاطرم به ديدارش خرسند بود دادم و گفتم اين را ببوى كه هيچ بويى ندارد و اين عمل را آنقدر مكرّر كردم تا مرا شميم لقب دادند » . و از نظم حماسى اوست :
هامش
( 1 ) - شميله محمّد بن حسن بن سهل برادر ذو الرئاستين فضل بن سهل . وى از طرفداران علوى صاحب زنج بود و بعد تسليم خليفه شد و در پنهانى براى علويان دعوت كرد ، در سال 286 كشته شد . در عهد معتضد از وى سعايت كردند كه براى مردى گمنام دعوت مىكند و گروهى از لشكريان را فاسد كرده است . معتضد او را با عبد اللّه بن المهتدى بگرفت و هرچه از شميله پرسيدند اقرار نكرد ، پس او را به چوب خيمه بستند و آتش برافروختند و شميله را آتش زدند و اقرار نكرد تا سرش را از تن جدا كردند ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 614 ) .
( 2 ) - مرازء جمع مرزئه است بر وزن منزله به معنى مصيبت بزرگ ( مؤلّف ) .
( 3 ) - ياقوت ، طيب آورده و ابن خلّكان طين به معنى گل و درست روايت ياقوت است و طيب بر وزن سيب يعنى هر چيز خوشبو است از گياهان و ادويهء معطّر ( مؤلّف ) .