تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
گويند : « مأمون هروقت آن ابيات را خواند گفت روى دعبل زشت باد چه اندازه وقيح‌مردى است كه چنان شعر گفت با آنكه من در دامان خلافت زادم و از پستان خلافت شير مكيدم و در گهوارهء خلافت پروريدم » .

شلبى :

با كسر اوّل و سكون دوّم منسوب است به شلب از شهرهاى اندلس در غربى قرطبه و از اين شهر است ابو محمّد عبد اللّه بن عيسى بن عبد اللّه بن احمد بن سعيد شلبى اندلسى انصارى خزرجى در شمار فقيهان و نحويان و اديبان و قاضى اندلس و متوفّى 548 و از نظم اوست :
قد غدا مستأنسا بالعلم من * خالطته روعة المهامه لا ينال العلم جسم رائح * حفت الجنة بالمكاره
و نيز ابو بكر محمّد بن ابراهيم بن غالب بن عبد الغافر عامرى شلبى در شمار اديبان و خطيبان و محدّثان و متوفّى 532 .

شلجى :

با كسر اوّل و سكون دوّم منسوب است به شلج از قراى عكبرا نزديك بغداد و ابو القاسم آدم بن محمّد بن هيثم شلجى عكبرى در شمار محدّثان و متوفّى 401 بدان منسوب است .

شلغان :

اين لفظ را با غين نقطه‌دار و قاف هر دو نوشته‌اند و با فتح اوّل و دوّم ضبط كرده‌اند و آن را لقب عيسى بن ابى منصور صبيح عرزمى در شمار ثقات محدّثان خاصّه شمرده‌اند امّا شلغان با چنان هيئت خواه با غين باشد و يا قاف ، عربى نيست و هرگاه در ضبط آن اشتباه نكرده باشند دور نيست معرّب باشد و علّامهء حلّى در ايضاح الاشتباه با آنكه صاحب ترجمت را نوشته و صبيح را ضبط كرده شلقان را نياورده است .

شلمغانى :

منسوب است به شلمغان بر وزن ترزبان از قراى واسط و از آن قريه است ابو جعفر محمّد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى العزاقر كه در آغاز بر طريقت علماى ظاهر اماميّه رفت و كتابها پرداخت مانند : كتاب العصمه و كتاب الاستقامة و كتاب نظم القرآن و كتاب الامامة الكبير و كتاب الاوصياء و كتاب المعارف و سپس از طريقت ظاهر بگرديد و به باطن گراييد و سخنانى گفت كه با دين سازش نداشت ازاين‌روى فقها به كشتنش فتوا دادند و ابن مقله وزير الراضى باللّه او را بگرفت و به دار آويخت و بدنش را بسوزانيد و اين كار در سال 322 واقع شد . ابن نديم در فهرست نوشت كه : « ابو جعفر محمّد بن على شلمغانى در صنعت كيمياگرى نيز دستى داشت و از اوست كتاب الحجر و كتاب الخمائر و كتاب البرانيّات » .

شلوبين :

بر وزن كدوچين به زبان اندلسى به معنى سرخ و سپيد است و آن لقب ابو على عمر بن محمّد بن عمر بن عبد اللّه اشبيلى ازدى است در شمار پيشوايان ادب و شصت سال درس داد و علوم عربيّه را بپراكند و بلندآوازه گرديد و از هر سو ادب‌جويان فراسويش شتافتند و علوم عربيّه را از او فراگرفتند و از اوست كتابى در نحو به نام التوطئة و دو شرح بر جزوليّه و تعليقه‌اى بر كتاب سيبويه و از نظم اوست هرچند صفدى اين را به محمّد بيدق نسبت داده است :
قالوا حبيبك ملتاث فقلت لهم * نفسى الفداء له من كلّ محذور يا ليت علته بى غير أن له * اجر العليل و انى غير مأجور
و با آن‌همه مايهء دانش كه او را در فنّ ادب