اى جمالت راحت هر سوخته * در هوايت مرغ جان پرسوخته
رشك حسنت شاهدان خلد را * بر كنار حوض كوثر سوخته
آتش عشقت فتاده در جهان * رخت درويش و توانگر سوخته
آه سر پوشيدهام هر نيمشب * آسمان را هفت چادر سوخته
عشق چون عود است دل مجمر و ليك * عودها سوده است و مجمر سوخته
* * *
حرامت باد بىما عيش و مستى * دلوجانت فدا هرجا كه هستى « 1 »
من اينك از پيت افتانوخيزان * تو پندارى كه دل بردى و رستى
آذر در آتشكده نوشت : « وقتى مجير الدّين بيلقانى به اصفهان رسيد ميان او و شقروه اهاجى ركيكه ( نكوهشهاى ناپسند ) درگرفت » .
شقرى :
منسوب است به شقره بر وزن كلبه و آن لقب معاوية بن حرث بن تميم است پدر تيرهاى در قبيلهء تميم و اسامه شقرى تميمى در شمار صحابه به دو منسوب است و شقره رنگ سرخى است كه به سياهى زند .
شقورى :
با فتح اوّل و ضمّ قاف منسوب است به شقوره از قراى مرسيه در كشور اندلس و ابو الاصبغ عبد العزيز بن علىّ بن موسى بن عيسى
غافقى شقورى در شمار فقيهان و محدّثان و متوفّى 531 بدان منسوب است . « 2 »
شقير :
بر وزن زبير مصغّر اشقر و آن رنگ سرخ است كه به سياهى مايل باشد و ابن شقير كنيت مشهور ابو بكر احمد بن حسين بن عبّاس ابن فرج بن شقير بغدادى است در شمار اعلام نحويان و در طبقهء ابو بكر بن سراج و مشهور به روايت كتب واقدى و صاحب كتاب مختصر در نحو و كتاب المقصور و الممدود و كتاب المذكّر و المؤنّث و متوفّى 317 .
شقيق :
بر وزن امير به معنى برادر پدرى و مادرى ، نيز هر چيز را كه دونيمه كنند هر نيمه را شقيق گويند و آن نام جمعى است ، از جمله : نام ابو على شقيق بن ابراهيم بلخى در شمار قدماى مشايخ صوفيّه و از پرورشپذيرفتگان ابراهيم ادهم بلخى و هم جانشين او و صاحب نوادر و حكايات و متوفّى 174 و اين رباعى را به او نسبت دادند :
صوفى كه به خرقهدوزىاش بازارى است * گر بخيه به فقر مىزند خوش كارى است
در خواهش طبع دست او جنباند * هر بخيه و رشتهاش بت و زنارى است « 3 »
هامش
( 1 ) - « دلوجانت فدا » به معنى دلوجان فدايت باد و اين سبك تعبير دلپذير نيست ( مؤلّف ) .
( 2 ) - و نيز ابو الحسن علىّ بن سليمان بن احمد ابن سليمان مرادى شقورى قرغليظى در شمار محدّثان و عابدان و متوفّى 544 در حلب ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 447 ) .
( 3 ) - شقيق بن ثور يكى از سران سپاه حضرت على عليه السّلام در جنگ صفّين بود كه با اشعث بن قيس و ديگران همداستان شد و حضرت را به صلح با معاويه وادار كرد ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 449 ) .