و آن نام فرقهاى است كه در آغاز به مساوات قبيلهها بىآنكه قبيلتى را بر قبيلت ديگر برترى باشد گويا بود ، در برابر فرقهاى از عرب كه به فضيلت عرب بر عجم عقيدتمند بود و چون اين فرقه از عرب بر سر سخن خود ايستادند و به مناسبت قدرتى كه داشتند خواستند عقيدت خود را بر ديگران بقبولانند ، فرقهء شعوبيّه از راه عقيدت به مساوات قبايل بگرديد و به فضيلت عجم بر عرب گراييد و در اينباره كتابها پرداخت و دانشمندان بسيار ميان ايشان ظهور كرد و لفظ شعوبى از آيهء قرآن :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . . .
« 1 » گرفته شده است و اين آيه دليل كسانى است كه به مساوات و برابرى گويايند نه فضيلت و برترى و از همين روى نام شعوبى و شعوبيّه برايشان ماند امّا چنانكه نوشتم فرقهاى از عرب كه قدرت هم داشت
زير بار مساوات عرب با ديگر امم نرفت و به فضيلت عرب بر ديگر نژادها گويا گرديد . شعوبيّه نيز پا را درازتر كرد و به فضيلت عجم بر عرب قايل شد و كسانى كه اين موضوع را درنيافتهاند شعوبيه را قسمتبندى كردهاند و گفتهاند : قسمتى از شعوبيّه اهل مساواتند و قسمتى اهل تفضيل و حقيقت اين است كه مردمى از عرب ( كه سپاه خلفاى اموى به پشتيبانى ايشان برخاستند ) به ايرانيان به چشم حقارت نگريستند با آنكه ايرانيان به سرعت پيش رفتند بخصوص در دانشورى و اين فرقه از عرب را چشم ديدن آنهمه پيشرفت نبود و هم نتوانستند خاموش بمانند و مهر سكوت بر لب زنند ، ايرانيان را زبون گرفتند و مفاخر عرب را به رخ آنان كشيدند و اين موضوع در زمان حيات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله هم سابقه داشت چه جمعى از عرب ، سلمان فارسى را كه در دين اسلام پيشرفت نمايانى كرد به ايرانى بودن نكوهيدند و براى اينكه اين سخنان از ريشه در موضوع سلمان برافتد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : « سلمان از ماست » . و گواه مدّعى بسيار است امّا جاى نگارش آن تأليفى جداگانه است و از فرقهء شعوبيّه است بشّار بن برد طخارستانى شاعر شهير عرب و مهيار بن مرزويه ديلمى كه بر دست شريف رضى مسلمان شد و بر نظم شعر بسيار توانا گرديد و ديوان شعرى در چندين مجلّد پرداخت و ترجمتش در مهيار بيايد و غير اينان . « 2 »
هامش
بطن ، فخذ ، فصيله بدينسان كه از شعب قبايل پديد گردد و از قبيله عمائر و از عماره ، بطون و از بطن ، افخاذ و از فخذ ، فصايل مانند علويان كه فصيله بنى هاشماند و بنى هاشم فخذ قصىاند و قصى بطن عماره قريشند و قريش قبيلهء خزيمهاند و خزيمه شعب است كه از همه بزرگتر است لكن ترتيب بخشها را طرز ديگر نيز نوشتهاند و قبيله را بزرگتر از شعب گرفتهاند و منشأ اينكه قبيلهء ريشه است يا شعب ، سياق آيهء قرآن است جايى كه گفته :. . . وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا . . .، ( حجرات : 13 ) . ازاينروى مفسّران راه اختلاف را سپردهاند و بعضى ديگر شعوب را عجمان و قبايل را عربان گرفتهاند ( مؤلّف ) .
( 1 ) - « اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد ( اينها ملاك امتياز نيست ) گرامىترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست . خداوند دانا و آگاه است » .
( حجرات : 13 ) .
( 2 ) - شعوبيّه : از اوايل قرن دوّم تا چهارم به شدّت مشغول تبليغ افكار و عقايد خود بودند و شعرايى چون خريمى و متوكّلى و بشّار بن برد پروريده شد ؛ چنان كه متوكّلى در قصيدهاى كه يعقوب ليث براى خليفه فرستاد ، چنين گفت : -