بر آنچه مىگذرد دل منه كه دجله بسى * پس از خليفه ببايد گذشت در بغداد
گرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم * ورت ز دست نيايد چو سرو باش آزاد
نداشت چشم بصيرت كه گرد كرد و نخورد * ببرد گوى سعادت كه صرف كرد و بداد
و در غزل گفته :
اين بوى روحپرور از آن كوى دلبر است * اين آب زندگانى از آن حوض كوثر است
اى باد بوستان مگرت نافه در ميان * اى مرغ آشنا مگرت نامه بر پر است
بوى بهشت مىگذرد يا نسيم دوست * يا كاروان صبح كه گيتى منوّر است
اين قاصد از كدام زمين است مشكبوى * وين نامه در چه داشت كه عنوان معطّر است
در راه باد عود بر آتش نهادهاند * يا خود در آن زمين كه تويى خاك عنبر است
دانى كه بىتو چون گذرانيم روزگار * روزى كه بىتو مىگذرد روز محشر است
بازآ كه در فراق تو چشم اميدوار * چون گوش روزهدار بر اللّه اكبر است
صورت ز چشم غايب و اخلاق در نظر * ديدار در حجاب و معانى برابر است
همچون درخت باديه سعدى ز برق شوق * سوزان و ميوهء سخنش همچنان تر است
و بايد دانست كه بعضى سعد نسبان را بىذكر قبيله ذكر كردهاند مانند ابو محمّد عبد الظاهر ابن نشوان بن عبد الظاهر بن نجده سعدى مصرى در شمار اديبان و نحويان و صاحب شرح العنوان و شرح المفصل و متوفّى 649 . و مانند : ابو عبد اللّه حسين بن عبد اللّه بن سهل سعدى قمّى در شمار محدّثان خاصّه و صاحب كتاب المتعه كه يا به يكى از نياكان خود پيوندند و يا به محلّت و مكان .
سعر :
بر وزن كبر به معنى نرخ نام سعر بن شعبهء كنانى دؤلى صحابى است و ابو سعر كنيت منظور بن حبّه است در شمار شاعران .
سعير :
بر وزن زبير مصغّر سعر نام جمعى از صحابه است .
سفّاح :
بر وزن شدّاد به معنى بسيار خونريز ، نيز بسيار دهنده ، نيز رساگو و توانا بر سخن كردن و آن لقب ابو العبّاس عبد اللّه بن محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس است اوّل خليفهء هاشمى از دودمان عبّاس و در سال 132 با او به خلافت بيعت كردند و چهار سال و نه ماه مدّت خلافتش بود و در سال 136 درگذشت و مادر سفّاح پيش از آنكه به حبالهء نكاح محمّد بن علىّ پدر سفّاح درآيد همسر عبد الملك بن مروان بود و حجّاج بن عبد الملك را بزاد و پس از عبد الملك به همسرى محمّد بن علىّ درآمد و عبد اللّه سفّاح و عبيد اللّه و داود و ميمونه را بزاد و سفّاح پس از رسيدن به خلافت بىدرنگ شمشير آخت و بر بقاياى بنى أميّه تاخت و در اين كار ، سديف شاعر او را نيز به رغبت آورد و گفت :
لا يغرنك ما ترى من رجال * ان تحت الضلوع داء دويا
فضع السيف و ارفع السوط * لا ترى فوق ظهرها امويا
و شاعر ديگر بر او درآمد حالى كه خوان طعام گسترده بودند و هفتاد كس از بنى اميّه در مجلس بود و اين اشعار خواند :