و آن قبيله نيز با او بدرفتارى كردند و ناچار به عشيرهء خود پيوست و گفت در هر زمينى بنو سعدند ؛ يعنى مردمى بدرفتار و از نظم اوست :
لكلّ ضيق من الامور سعه * و المسى و الصبح لا فلاح معه
فصل حبال البعيدان وصل الحب * لو اقص القريب ان قطعه
و خذ من الدهر ما اتاك به * من قر عينا بعيشه نفعه
قد يجمع المال غير آكله * و يأكل المال غير من جمعه
لا تهن الفقير علك ان * تركع يوما و الدهر قد رفعه
و مانند مرّة بن محكان سعدى تميمى از تيرهاى كه به بنو ربيع شهرهاند و فرزدق دربارهء اينان گفته است :
ترجى ربيع ان يجىء صغارها * بخير و قد اعيى ربيعا كبارها
و مرّه در طبقهء شاعران است و رئيس شرطهء مصعب بن زبير او را كشت و از نظم اوست :
و قلت لما غدوا اوصى قعيدتنا * غذى بينك فلم تلقيهم حقبا
ادعى اباهم و لم اقرف بامهم * و قد هجعت و لم اعرف لهم نسبا
انا ابن محكان اخوالى بنو مطر * انمى إليهم و كانوا معشرا نجبا
و نيز سعدى تخلّص ابو عبد اللّه مشرف الدّين ابن مصلح شيرازى است در طبقه اوّل از شاعران نيكوپرداز و در حدود سال 605 در شيراز از مادر زاد و براى كسب دانش به بغداد رفت و در مدرسهء نظاميّه به تحصيل علوم آن عصر پرداخت و هم در آن ميان به خدمت شهاب الدّين عمر بن محمّد سهروردى در شمار پيران راه و شمس الدّين بن ابو الفرج ابن جوزى در شمار راهنمايان دلسوز رسيد و شورى ديگر در مغز او به وجود آمد و آهنگ جهانگردى كرد و در اقطار جهان بگرديد و مدّت سى سال اين مسافرت به طول انجاميد و خود گفت :
در اقصاى عالم بگشتم بسى * بسر بردم ايّام با هركسى
تمتّع ز هر گوشهاى يافتم * ز هر خرمنى خوشهاى يافتم
و ازآنپس به شيراز رفت و به ابو بكر بن سعد ابن زنگى پيوست و تخلّص شاعرانهء خود را از پيوند او گرفت و در نظم شعر ، راهى را پيش گرفت كه خاصّ و عام پسنديد و بيشتر به غزل پرداخت و كمتر به ستايشگرى و خود گفت :
دعوى عشق حرام است بر آن بيهدهگوى * كه چه ده بيت غزل گفت مديح آغازد
مرحبا همّت سعدى و سخنگويى او * كه ز معشوق به ممدوح نمىپردازد
و آثار سعدى بدين روش است : 1 - بوستان به بحر متقارب شامل دو هزار بيت كه در 655 به نام ابو بكر بن سعد نظم كرد .
2 - غزليّات : شامل غزليّات قديم و طيّبات و بدائع و خواتيم .
3 - گلستان شامل شيواترين و روانترين نثر فارسى . نيز به نام همان ابو بكر بن سعد .
4 - قصايد فارسى و عربى و ترجيعات و تركيبات و مقطّعات و رباعيّات .
5 - رسائل و نامههاى چند و در ميان سال 690 و يا 694 درگذشت و از نظم اوست در اندرز :