از تيرهء طفاوه است » . « 1 » امير چندان بخنديد كه نشستن نتوانست و كفشش را پوشيد و از مجلس بيرون رفت و به سعد الرابيه گفت : « تو را نگفتم در مجلس من هزل مپران » و عبيد اللّه بن زياد نيز با او انس داشت و راتبهء ماهانه به او رسانيد و چنان شد كه يك ماه راتبه را نپرداخت و هم در ميان سخنان به او گفت : « چه اندازه دوست دارم پسران نورس كه زيبااندام و شيرين حركاتند در خدمتم باشند » . سعد الرابيه به آموزشگاهى رفت و چند زيباپسر برگزيد و لباس زيبا در برشان كرد و نزد عبيد اللّه برد و به نام غلامزادگان به بهاى گران بفروخت و خود پنهان گرديد . شبانگاه فرارسيد نورس پسران به گريه افتادند . عبيد اللّه پرسيد چه خواهيد ؟ گفتند : « خواهيم به خانمانمان نزد پدران و مادران خود برويم » . پرسيد : « خانهء شما كجاست ؟ » . گفتند : « در محل فلان و ما پسران فلان و بهمانيم » . عبيد اللّه دانست كه گول خورده است زيباپسران را به خانهء پدرانشان فرستاد و سعد الرابيه در جايى كه بود جاسوسانش پيدا كردند و او را نزد عبيد اللّه بردند پرسيد چرا چنان كردى ؟ گفت :
« براى آنكه راتبهء من نرسيد » . عبيد اللّه خنديد و از او درگذشت .
سعدان :
بر وزن فرمان گياهى است خاردار و از بهترين گياهها كه شتران در آن چرند و خورند چندانكه به آن مثل زنند مرعى و لا كالسعدان يعنى چراگاه است امّا همچون سعدان نيست و آن
نام جمعى است و ابن سعدان كنيت ابراهيم بن محمّد بن سعدان بن مبارك است در شمار اديبان و خوشنويسان و صاحب كتاب حروف القرآن و كتاب الخيل و فرزندش محمّد بن ابراهيم نيز در شمار اديبان و صاحب كتاب القراءة و كتاب المختصر در نحو .
سعدانه :
بر وزن دندانه به معنى كبوتر ، نيز برآمدگى سر پستان و يا سياهى پيرامون سر پستان از اعلام است .
سعدون :
بر وزن كمخون ، نيز از اعلام است و لقب ابو عطاء سعيد بصرى در شمار مشاهير مجانين . گويند : « شصت سال روزه گرفت و در عقلش سستى به هم رسيد و ديوانه لقب يافت » .
و داراى نوادر دلپذير و اخبار شگفتانگيز است و در سال 250 درگذشت .
سعدى :
منسوب است به سعد پدر تيرههاى چندى در عرب مانند سعد تميم و سعد قيس و سعد فزاره و سعد هوازن و سعد ثعلبه و سعد هذيل و سعد العشيره و سعد بكر و در تعيين هركدام ذكر قبيله لازم افتد مانند اسود بن سريع بن حمير سعدى تميمى كه به سعد تميم نسبت رساند ، در شمار شاعران و مانند ابو بحر احنف بن قيس تميمى سعدى صحابى كه در احنف گذشت و مانند ابو وجزه يزيد بن عبيد سعدى بكرى كه به سعد بكر ابن هوازن نسبت رساند در شمار شاعران و در وجزه بيايد و مانند اضبط بن قريع سعدى عوفى كه به سعد عوف بن كعب پيوند رساند در شمار شاعران و همان كسى است كه براثر بدرفتارى عشيره ، ترك ايشان گفت و به قبيلهء ديگر پيوست
هامش
( 1 ) - راسب : از رسوب است به معنى تهنشين و طفاوه به معنى كف روى آب است و لطف سخن را از معنى آن دو گرفت ( مؤلّف ) .