تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
ده‌هزار درهم نزد ابو حسّان امانت گذاشت تا هنگام بازگشتن از حجّ آن را بگيرد ، ابو حسّان كه در فشار فقر و تهيدستى بود آن را در نيازمنديهاى خود به كار برد با اين قيد كه تا هنگام بازگشتن خراسانى آن را بر جايش نهد امّا خراسانى براى امرى كه پيش آمد كرد از رفتن به حجّ منصرف گرديد و آهنگ بازگشتن به شهر خود كرد و از ابو حسّان امانتش را خواست ، ابو حسّان تعلل كرد و به امروز و فردا وعده داد و خراسانى نيز مكرّر مطالبه كرد ناچار دادن آن را به روزى معيّن افكند و در شبى كه فرداى آن ، زمان رسيدن پرداخت امانت است به شدّت اندوه‌مند گرديد و خواب بر چشمش راه نبرد ، ناچار برخاست و آهنگ منزل دينار بن عبد اللّه كرد ، در ميان راه فرستادهء دينار را ديد كه از منزل ابو حسّان پرسش كرد ابو حسّان خود را به او شناسانيد و گفت : « دينار تو را پيام كرد كه بر نان خورانم چيزى قسمت كردم و خواستم نان‌خوران تو نيز در حساب نان‌خوران من باشند ده‌هزار درهم تو را فرستادم » . ابو حسّان آن را گرفت و به خراسانى پرداخت و آنگاه به منزل دينار شتافتن گرفت و خبر خود را بر او خواند . دينار گفت : « پس امانت خراسانى را رد كرديم و نفقهء نان‌خوران تو بر ما ماند » و ده‌هزار درهم ديگر او را داد .

زيبى :

با كسر اوّل منسوب است به زيب بر وزن سيب از قراى عكّا و ابو على حسن بن هيثم بن على تميمى زيبى در شمار محدّثان به آن منسوب است .

زيتونى :

منسوب است به زيتون و آن نام قريه‌اى است در غربى رود نيل . و نيز لقب كسى است كه روغن زيتون ( دانه‌اى است روغن‌دار ) بگيرد و يا بفروشد و ندانستم ابو محمّد حسن بن على اشعرى زيتونى در شمار محدّثان خاصّه و صاحب كتاب نوادر به قريه منسوب است و يا زيتونى لقب اوست .

زيدون :

بر وزن جيحون از اعلام است و از مواردى است كه جمع را نام كرده‌اند و ابن زيدون كنيت مشهور ابو الوليد احمد بن عبد اللّه بن غالب ابن زيدون مخزومى قرطبى است در شمار شاعران شهير اندلس و وزير المعتضد صاحب اشبيليّه و نيز وزير فرزندش المعتمد . و چيزى كه بيشتر مايهء شهرتش گرديد قدرت او بر نظم و نثر و اطّلاع كافى او از احوال مردم اندلس بود و ولاده دختر يكى از امرا كه معشوقهء او بود نيز به قدرت او بر نظم شعر مدد كرد و از نظم اوست :
بينى و بينك ما لو شئت لم يضع * سر اذا ذاعت الاسرار لم يذع يا بائعا حظه منى و لو بذلت * لى الحياة بحظى منه لم ابع يكفيك انك ان حلمت قلبى ما * لا تستطيع قلوب الناس يستطع انه و احتمل و استطل و اصبر و عز و هن * و ول و اقبل و قل و اسمع و مر اطع
و نيز :
اضحى التنائى بديلا من تدانينا * و ناب عن طيب لقيانا تجافينا تكاد حين تناجيكم ضمائرنا * يقضى علينا الاسى لو لا تأسينا حالت لبعدكم ايامنا فغدت * سودا و كانت بكم بيضا ليالينا
تا آنجا كه گفته است :