و در سال 124 درگذشت . و نيز ابو اسحاق ابراهيم ابن سعد بن ابراهيم بن عبد الرحمن بن عوف زهرى مدنى در شمار محدّثان و حديث را از پدرش و هشام بن عروه و ابن شهاب و غير اينان فراگرفت و به احمد بن حنبل و علىّ بن جعد و غير اينان رسانيد و در سال 148 به بغداد رسيد و هارون الرشيد مقدمش را گرامى گرفت و او را نوازش كرد و از حكم غنا ( خوانندگى ) پرسيد و به حلال بودن آن فتوا داد و بعضى از محدّثان براى فراگرفتن حديث نزدش رفتند و شنيدندش كه تغنّى كند گفتند : « ما بر شنيدن حديث از تو حريص بوديم امّا اكنون خاطر به گرفتن آن از تو رغبتى ندارد » . گفت : « من نيز بر آنم كه ازاينپس هرآن كس از من خواست حديث شنود نخست غنا بخوانم و آنگاه حديث كنم » . و اين خبر در ميان مردم بغداد پيچيد و به هارون الرشيد رسيد ، هارون او را نزد خود خواند و گفت : « حديث مخزوميّه كه پيغمبر دست او را در دزديدن زيور بريد چه بود ؟ » . گفت : « عودم را بياوريد » . هارون پرسيد : عود ( عود به معنى چوب است و نيز مزمار ، ساز معروف ) افروختنى ؟ » . گفت :
« بلكه عود نواختنى و شايد خبر آن سفيه مرد ديروزى تو را رسيده است و من سوگند ياد كردم كه حديث نكنم تا نخست غنا نخوانم » . هارون ساز عود را طلبيد و ابو اسحاق زهرى اين شعر خواند :
يا امّ طلحة ان البين قدا قد اقل * الثواء لئن كان الرحيل غدا
هارون پرسيد : « از فقيهان كدام كس است كه غنا را پسندد ؟ » . گفت : « آن كس كه خدا دلش را استوار دارد » . پرسيد : « در اينباره از مالك بن انس چيزى شنيدى ؟ » . گفت : « از مالك نشنيدم امّا پدرم مرا خبر داد كه فقيهان در دعوت بنى يربوع حاضر شدند و مالك نيز در ميان ايشان بود امّا در فقه از همه كممايهتر بود و با ايشان دايرهها و چنگها و مزمارها بود و خواندند و سازها نواختند و مالك دايرهء كوچك و چهارگوشهاى داشت و اين شعر را خواند :
سليمى اجمعت بينا * فاين لقاؤها اينا
و قد قالت لا تراب * لها زهر تلاقينا
تعالين فقد طاب * لنا العيش تعالينا » .
هارون بخنديد و اموال بسيارى به او بخشيد و ابو اسحاق زهرى در بغداد زيست و در سال 185 درگذشت . « 1 »
زهير :
بر وزن زبير مصغّر زهر از اعلام است و نام زهير بن قين از ياران امام حسين عليه السّلام و از شهيدان كربلا . و نيز نام زهير بن ابى سلمى مزنى در شمار اعلام شاعران جاهليّت و صاحب قصيدهء معلقه بدين مطلع :
أ من ام اوفى دمنة لم تكلّم * بحومانة الدراج فالمتثلم
و در پايان قصيده به اندرز دادن و راهنمايى كردن پرداخته و از ابيات خوب و حكيمانهء اوست :
رأيت المنايا خبط عشواء من تصب * تمته و من تحظى يعمر فيهرم
هامش
( 1 ) - و نيز زهرى محمّد بن عبد اللّه بن عبد الرحيم الزهرى در شمار حافظان حديث ، متوفّى 249 . و از اوست : الضعفاء . و نيز محمّد بن سعد بن منيع الزهرى در شمار مورّخان ثقه و از حافظان حديث متولّد 168 در بصره و در بغداد سكونت گزيد و در همانجا به سال 230 درگذشت . از اوست : طبقات الصحابة ( الأعلام / زركلى : 6 / 136 و 222 ) .