و من لا يصانع فى امور كثيره * يضرس بانياب و يوطا بمنسم
و من يجعل المعروف من دون عرضه * يفره و من لا يتق الشتم يشتم
و من يك ذا فضل فيبخل بفضله * على قومه يستغن عنه و يذمم
و من يوف لا يذمم و من يهد قلبه * الى مطمئن البر لا يتحمجم
و من هاب اسباب المنايا ينلنه * و ان يرق اسباب السماء بسلم
و من يجعل المعروف فى غير اهله * يكن حمده ذما عليه و يندم
و من لا يذد عن حوضه بسلاحه * يهدم و من لا يظلم الناس يظلم
و من يغترب يحسب عدوا صديقه * و من لا يكرم نفسه لا يكرم
و عمر بن خطّاب ، زهير بن ابى سلمى را از هر شاعرى مقتدرتر شمرد و در نامهاى كه به ابو موسى اشعرى نوشت اين شعر زهير را در آن آورد :
فان الحقّ مقطعه ثلاث * يمين او نفار او جلاء
و عبد الملك بن مروان از شاعران دربارى خود پرسيد كدام بيت شعر است كه بيشتر ستايش را رساند ؟ همه بر اين بيت زهير اتّفاق كردند :
تراه إذا ما جئته متهللا * كأنك تعطيه الذى انت سائله
و چنين گفتند كه در دودمان هيچ شاعرى در جاهليّت مانند زهير شاعر پديد نگرديد و در اسلام در دودمان جرير . « 1 »
زيّات : بر وزن شدّاد كسى را گويند كه روغن زيتون بگيرد و يا بفروشد و آن لقب جمعى است ، از جمله : ابو الحسين بسطام بن سابور زيّات واسطى از ثقات محدّثان خاصّه و ابن زيّات كنيت محمّد بن عبد الملك زيّات است در شمار اديبان و كاتبان و شاعران و وزيران و در آغاز در شمار كاتبان دربار معتصم خليفهء عبّاسى به كار كتابت پرداخت و چنين اتّفاق افتاد كه از عاملى نامهاى رسيد و در آن لفظ « كلاء » بود ، معتصم از احمد بن عماد بصرى وزير خود پرسيد كلاء چيست ؟ گفت : ندانم . گفت :
خليفه ، امّى ( درس ناخوانده ) باشد و وزير عامى .
آنگاه پرسيد در دربار از نويسندگان كيست ؟
گفتند : ابن زيّات . معتصم او را نزديك خواند و معنى كلاء را از او پرسيد . ابن زيّات گفت :
« هر گياهى را خواه تر باشد و خواه خشك كلاء گويند و تر آن را خلاء و خشك آن را حشيش نامند و آنگاه در قسمتبندى گياهها سخن كرد چندانكه معتصم فضل و ادب او را گردن نهاد و منصب وزارت را به او داد و پس از معتصم ، وزير
هامش
( 1 ) - و نيز زهير بن صرد الجشمى السعدى مكنّى به ابو صرد . وى در رأس هيئت چهارده نفرى از طرف -
قوم هوازن خدمت پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد و اسلام خود و قوم خود را به استحضار آن حضرت رسانيدند ( إمتاع الأسماع : 2 / 31 ) .
و نيز زهير بن محمّد الازدى . وى از جانب ابو منصور جعفر ( برادر سفّاح ) به ولايت سيستان رسيد و به سال 167 در چهل و سهسالگى در سيستان درگذشت ( لغتنامه / دهخدا : 28 / 581 ) .
و نيز زهير بن جنّاب بن هبل الكلبى از بنى كنانة ابن بكر از مردم يمن ، خطيب و شاعر بنى قضاعه و رسول آنان در نزد ملوك دوران جاهليّت بود . عمرى دراز كرد به سال 60 قبل از هجرت به خاطر افراط در شرابخوارى درگذشت و شهرتش در جنگهاى بكر و تغلب است ( الأعلام / زركلى : 3 / 51 ) .